إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٨ - نقد و بررسى دليل دوم جبريه
مشاهده آن حادثه مىتوانيد تشخيص دهيد كه ضارب، يك فرد ظالمى است و شخص مضروب، مظلوم واقع شده؟
خير! اگر نواختن سيلى به عنوان ايذاء و اهانت به آن فرد باشد، عنوان ظالم و مظلوم تحقّق دارد امّا اگر آن ضربت به عنوان تأديب يا نهى از منكر باشد ديگر عنوان ظلم برآن عمل منطبق نيست بلكه عنوان تأديب، تحقّق دارد. پس بايد خصوصيّات واقعه، براى شما مشخّص شود تا عنوان علم و مطابقت با واقع برآن قضيّه، منطبق شود و به مجرّد تحقّق عنوان «ضرب» نمىتوانيد بگوئيد من نسبت به آن قضيّه، عالم هستم.
اكنون مثال مذكور را در محلّ بحث، جريان مىدهيم كه: قبل از بحث درباره ادلّه جبريّه، موضوعى را به صورت يك مطلب مسلّم و وجدانى بيان كرديم كه:
بين حركتى كه يك انسان سالم و مختار، نسبت به دست خود انجام مىدهد- تحريك اليد- و بين حركتى كه از يك انسان مبتلا به ارتعاش- نسبت به دست او- مشاهده مىشود وجدانا تفاوت هست و آن فرق، قابل مناقشه نيست.
اكنون ما از طريق علم و مطابقت با واقع عليه جبريّه، استدلال مىكنيم كه:
همانطور كه پروردگار متعال، علم به حركت اختيارى يد انسان سالم دارد، همانطور نسبت به حركت دست انسان مرتعش، عالم است هم مىداند كه من دستم را حركت مىدهم و هم مطّلع است كه دست انسان مبتلا به ارتعاش، حركت مىكند و آن دو علم براى خداوند متعال تحقّق دارد و هر دو هم مطابق با واقع هست- و معناى مطابقت با واقع را تجزيه و تحليل كرديم- ما وجدانا «واقع» را بررسى كرديم كه انسان مبتلا به ارتعاش به صورت اضطرار و اجبار، دستش حركت مىكند امّا انسان مختار و سالم با اراده و اختيار دست خود را حركت مىدهد اينجا است كه ما نتيجه مىگيريم كه:
اگر علم خداوند، مطابق با واقع هست، واقعيّت امر در آن دو، متفاوت هست شما كه مىگوئيد علم، سلب اراده و اختيار و ايجاد اضطرار مىكند و شما كه مىگوئيد حركت يد مرتعش با حركت ارادى، در اثر «علم» يكى مىشود ما به شما- جبريّه-