إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٦٠ - بيان اقسام وضع
قوله «الا انّ هذا اللحاظ لا يكاد يكون ماخوذا فى المستعمل فيه و ...».
١- اگر كلمه لحاظ و عنوان وجود ذهنى در موضوع له حروف مدخليّت پيدا كند لازمهاش اين است كه وقتى جمله «سرت من البصرة الى الكوفة» را مىگوئيم در كلمه «من» دو لحاظ، شرط و لازم باشد.
سؤال: چرا به دو لحاظ نياز است؟
جواب: مىدانيم كه هر استعمال نياز به لحاظ- تصوّر- دارد مثلا شما كه مىخواهيد جمله «زيد قائم» را استعمال نمائيد، زيد و قائم را لحاظ مىكنيد بنابراين وقتى استعمال محتاج به لحاظ باشد، ما در استعمال كلمه «من» نيازمند به دو لحاظ هستيم يك لحاظ براى موضوع له آن، زيرا موضوع له كلمه «من» «ابتداء» نيست بلكه «الابتداء الذى لوحظ وصفا للغير و حالة للغير» مىباشد- موضوع له يا مستعمل فيه بسيط نيست بلكه مركّب است- كه اين كلمه «لوحظ» و لحاظ، جزء معنا و موضوع له «من» است لذا به يك لحاظ ابتدائى نيازمنديم تا معنا درست شود و سپس به يك لحاظ ثانوى نياز داريم كه مربوط به مقام استعمال است كه بايد به مجموع معناى «من» تعلّق گيرد خلاصه اين كه آن دو لحاظ مذكور عبارتند از:
الف: يك لحاظ براى تكميل معنى زيرا معنا يا مستعمل فيه مركّب است.
ب: يك لحاظ هم در مقام استعمال لازم است.
مصنّف «ره» فرمودهاند «و هو كما ترى» زيرا ما بالوجدان مشاهده مىكنيم كه وقتى جمله «سرت من البصرة الى الكوفة» را مىگوئيم اصلا نياز به دو لحاظ نداريم.