إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٥ - معناى سعادت و شقاوت
خير! پس معلوم مىشود سعادت و شقاوت هيچگونه ارتباطى به ماهيّت انسان ندارد و الا چگونه مىشود كه انسان فرضا يك سال يا بيشتر منطق و فلسفه بخواند و در ماهيّت انسان بحث كند، ولى حتّى يك مرتبه هم انتقال به سعادت و شقاوت پيدا نكند پس:
اوّلا، تصوّر ملزوم، شما را منتقل به تصوّر لازم نمىكند.
ثانيا: آيا مسئله سعادت و شقاوت، مربوط به ماهيّت انسان است كه اگر انسانى هم وجود پيدا نكرد و خداوند به او لباس هستى نپوشاند باز هم عاقبت بهشت و دوزخ مطرح است و آيا انسان غير موجود و انسانى كه خلق نشده و در دايره تكليف قرار نگرفته، او هم مسئله بهشت و دوزخ برايش مطرح است.
پرواضح است كه حصول به بهشت و ورود به دوزخ، عاقبت انسانهاى موجود است نه عاقبت ماهيّت انسان و اگر سعادت و شقاوت، مربوط به ذات و ماهيّت انسان هست پس بايد مسئله دوزخ و بهشت، تابع وجود انسان نباشد و ملياردها انسانى كه موجود نشدهاند بايد داراى سرنوشت بهشت و دوزخ باشند. بديهى است كه سعادت، شقاوت، حصول به بهشت و ورود به دوزخ، اثر انسان، وجود انسان و اعمال اختيارى اوست كه در قرآن كريم در آيه ديگر كه تقريبا مفسّر و شارح همان آيه است چنين آمده: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى» اگر آيه اخير را ضميمه آيه قبل- وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا ...- كنيد متوجه مىشويد كه معنايش اين است كه: سعادت، عبارت از خوف از مقام رب وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى مىباشد، و «خاف» فعل است و به شخص، نسبت داده شده و ظهور در اراديّت و اختياريّت دارد يعنى هركس كه با اراده و اختيار نسبت به مقام رب، خوف پيدا كرد و نفس خود را از خواهشهاى نفسانى بازداشت سعادتمند است و خوف از مقام رب وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى دو عمل وجودى و دو فعل اختيارى تابع وجود انسان است آيا ماهيّت انسان هم