إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٩ - بيان اقسام وضع
بخواهد تحقّق پيدا كند بايد در جسم محقّق شود و صفت براى جسم و حالّ در جسم باشد.
در «ابتدائيّت» هم مسئله از همين قرار است كه:
ابتدائيّت، خودبهخود محقّق نمىشود بلكه بايد وصف براى غير باشد بايد بصره، سير و سائرى باشد كه ابتدائيّت، وصف براى آن قرار گيرد. اكنون ببينيم كيفيّت تصوّر ذهنيّت معناى حرفى چگونه است.
همانطور كه اشاره كرديم واضع، كلّى «ابتداء» را تصوّر نموده امّا كلمه من را براى كلّى ابتداء وضع ننموده بلكه براى آن ابتدائى وضع كرده كه توجّه ذهنى به آن شده و آن توجّه ذهنى هم به اين صورت است كه:
ابتداء را وصف براى چيز ديگر بدانيم، عرض براى شىء ديگر محسوب كنيم كه خودش- ابتداء- استقلال نداشته باشد و عنوان تبعيّت براى يك معناى ديگر پيدا كند به نحوى كه اگر از ما سؤال نمايند كه موضوع له «من» چيست چنين تعبير كنيم كه:
«الابتداء الذى لوحظ حالة للغير- وصفا للغير-» كه لحاظ، همان تصوّر ذهنى و تصوّر ذهنى همان وجود ذهنى است چنين ابتدائى موضوع له «من» مىباشد كه جزئى ذهنى است.
اگر مشهور و همچنين قائل قول دوّم- كه مىگفت مستعمل فيه حروف، خاص است- چنين معنائى براى حروف قائل باشند كه با كلام ادباء هم تطبيق مىكند، سه اشكال بر آنها وارد است كه اينك به بيان آن اشكالات مىپردازيم.