إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨٥ - امر ششم
اشكال: عموم و خصوص با يكديگر تعارضى ندارند، خصوص، مطلبى زائد بر عموم است «حيوان ناطق» مطلبى زائد بر حيوان است اگر شما شك نمائيد، شكتان راجع به ملاحظه خصوصيّت و عدم ملاحظه خصوصيّت است و الا اصل عموم كه عبارت از حيوانيّت است بلا اشكال لحاظ شده لذا فقط اصلى كه جارى مىشود عبارت از اصالت عدم ملاحظه خصوصيّت است و معارضى هم ندارد- نمىتوانيد اصالت عدم ملاحظه عموم را معارض قرار دهيد- شما مىدانيد كه عموم، رعايت شده ولى نمىدانيد خصوص، لحاظ شده است يا نه.
جواب: «عموم» در ما نحن فيه مانند «عموم» درباره حيوان و ناطق نيست اين عموم، خودش لحاظ شده چون يقين داريم كه مشتق، نسبت به زمان مستقبل، مجاز است- يك مورد خاص، مسلّما داخل بحث نيست- لذا امر، دائر بين اين است كه آيا معنائى را كه واضع در نظر گرفته- كه مسلّما زمان استقبال از آن خارج است- يك معنائى است كه فقط منطبق بر متلبّس مىشود يا اينكه بر متلبّس و منقضى انطباق پيدا مىكند و اگر شما اصالت عدم ملاحظه خصوصيّت را جارى كنيد ما هم اصالت عدم ملاحظه عموم را جارى مىنمائيم لذا ما نحن فيه را نمىتوان به «حيوان ناطق» قياس كرد و گفت عمومش مسلّم لكن خصوصش مورد ترديد است، نه، در محلّ بحث هر دو طرف محل ترديد است.
ثانيا: تعيين كنيد كه اصالت عدم ملاحظه خصوصيّت چه نوع اصلى است و چه دليلى بر اعتبارش داريد.
آيا اصل مذكور، مانند اصالت الحقيقت و اصالت عدم القرينة، يك اصل عقلائى است و يا اينكه يك اصل شرعى است و از طريق دليل استصحاب- لا تنقض اليقين بالشّك- بايد استفاده شود؟