إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨٩ - امر ششم
موضوع له هيئت مشتق را تعيين كنيم. حال اگر در يك مسأله فقهيّه و فرعيّه، مردّد شديم و ندانستيم آيا مشتق در خصوص متلبّس، حقيقت است يا در اعمّ از متلبّس و منقضى وظيفه ما چيست؟
هميشه در مسائل فقهى و فرعى در پايان امر و نبودن دليل اجتهادى اصول عمليّه، وظيفه ما را مشخّص مىكند، در بحث مشتق به حسب موارد به اصول عمليّه مختلفى رجوع مىكنيم گاهى به اصل برائت، تمسّك مىنمائيم و نتيجهاش اين است كه:
جريان اصل برائت با قول به خصوص متلبّس، منطبق مىشود- مشتق در خصوص متلبّس حقيقت است نه در اعم-
سؤال: در چه مواردى اصل برائت جارى مىكنيد؟
جواب: مثلا مولا با جمله «اكرم كلّ عالم» وجوب اكرام هر عالمى را صادر نموده كلمه «عالم» مشتق است و ما نمىدانيم عالم بر كسى اطلاق مىشود كه در همان حال، تلبّس به مبدأ علمى داشته باشد يا اينكه اگر كسى فرضا دو روز قبل هم عالم بوده ولى الآن بهسبب عروض نسيان، علمش را از دست داده، باز هم اكنون عنوان عالم بر او تطبيق مىكند و در نتيجه، ترديد داريم كه: آيا خطاب مذكور، دلالت بر وجوب اكرام زيد كه تا ديروز عالم بوده- و فعلا علمش زائل شده- مىنمايد يا نه؟
وظيفه ما چيست؟
در اين فرض مىتوان به اصالت البراءة تمسّك نمود زيرا مىدانيم عمرو، بكر و خالد كه از علماء فعلى هستند، وجوب اكرام دارند امّا نسبت به زيد كه در حال صدور «اكرم كلّ عالم» علمش را از دست داده، و قبلا متلبّس به علم بوده، ترديد داريم كه آيا وجوب اكرام دارد يا نه چون در مسأله اصولى- بحث مشتق- براى ما مشخّص نشد كه مشتق، حقيقت در اعم است يا نه.