إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩١ - امر پنجم موضوع له الفاظ، ذوات معانى است
معنايش عبارت است از: موجود خارجى مقيّد به اينكه مراد مستعمل هم باشد.
خلاصه: آيا موضوع له لفظ «انسان، زيد، قائم و غيره» ذوات معانى است بدون دخالت قيد اراده يا اينكه عنوان اراده در موضوع له آنها دخالت دارد؟
مرحوم مصنّف تقريبا سه دليل اقامه كردهاند كه «اراده» در موضوع له الفاظ مدخليّت ندارد كه اينك به بيان آن مىپردازيم.
١- ابتداء، دليل سوّم مصنّف را بيان مىكنيم گرچه چند سطر قبل هم به آن اشاره نموديم كه: اگر قيد «اراده» در موضوع له الفاظ، اخذ شده باشد ديگر در باب الفاظ، لفظى را نمىيابيم كه داراى وضع عام و موضوع له عام باشد زيرا مهمترين مثال اين قسم از وضع، اسماء اجناس بود مانند انسان، مرئه و بقر امّا شما مىگوئيد قيد «اراده» در موضوع له آنها مدخليّت دارد پس بايد معانى اسماء اجناس، جزئى باشد زيرا معناى انسان «حيوان ناطق» است و حيوان ناطق، يك امر كلّى است امّا اگر به يك امر جزئى- اراده مستعمل- مقيّد شد، در اين صورت، كلّيّت خود را از دست مىدهد مثلا «انسان» يك مفهوم كلّى است امّا هنگامى كه مقيّد به عنوان «كون فى المسجد» شد، ديگر آن انسان كلّى، جزئى مىشود زيرا كلّى با وصف «كون فى المسجد» كلّى نيست بلكه جزئى است در محلّ بحث هم شما مىگوئيد معناى انسان «حيوان ناطق» نيست بلكه موضوع له آن، حيوان ناطقى است كه متعلّق اراده شخص مستعمل قرار گيرد آنوقت مىگوئيم اگر كلّى مقيد به يك جزئى- اراده شخصيّه- شد، در اين صورت، جزئى مىشود نه كلّى لذا مىگوئيم اگر قيد «اراده» در موضوع له الفاظ دخالت داشته باشد، لازمهاش اين است كه ما مثالى براى وضع عام و موضوع له عام نداشته باشيم و تمام امثله