إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٦٢ - مقصود از بساطت مشتق چيست؟
المحدود و الحد، مع ما هما عليه من الاتحاد ذاتا، فالعقل بالتّعمّل يحلّل النّوع، و يفصّله إلى جنس و فصل، بعد ما كان أمرا واحدا إدراكا، و شيئا فاردا تصوّرا، فالتّحليل يوجب فتق ما هو عليه من الجمع و الرّتق(١).
مقصود از بساطت مشتق چيست؟
(١)- معناى بساطت مشتق چيست؟ به عبارت ديگر، بساطت مشتق، مربوط به چه عالمى است؟
ملاك و مقصود، اين است كه ببينيم با تصوّر و شنيدن «مشتق» دو معنا تصوّر و ادراك مىشود يا يك معنا، با شنيدن لفظ ضارب و قاتل، معناى متصوّر، دو جزء دارد يا اينكه بسيط است؟
معناى بساطت مشتق، اين است كه با شنيدن مشتق فقط يك معنا در ذهن انسان، متصوّر شود، «ضارب» يعنى «زننده».
بديهى است كه اگر همان معناى بسيط را به عقل، ارائه دهيم، در تجزيه و تحليل عقلى، صاحب اجزاء مىشود و اين مطلب، اختصاص به مشتق ندارد در جوامد هم سريان دارد مثلا كلمه حجر و شجر از جوامد هستند و انسان از شنيدن آنها يك معنا در ذهنش نقش مىبندد امّا وقتى لفظ حجر را به عقل ارائه مىكنيم، عقل معناى آن را «شىء له الحجريّة» مىداند لكن مفهوم «شىء» در معناى حجر، اخذ نشده و دليلش اين است كه شما با شنيدن كلمه حجر، انتقال به «شىء» پيدا نمىكنيد بنابراين:
كلمات حجر و شجر با اينكه داراى مفهوم بسيطى هستند امّا با فكر و تعمّل عقلى، تركّب پيدا مىكنند و تركّب مزبور، منافاتى با بساطت آنها ندارد پس مقصود از بساطت اين است كه:
با شنيدن لفظ، يك معنا در ذهن، تصوّر مىشود و شاهد ديگرش، اجمال و تفصيل