إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٧٦ - امر پنجم
خامسها: إنّ المراد بالحال في عنوان المسألة، هو حال التلبّس لا حال النّطق ضرورة أنّ مثل (كان زيد ضاربا أمس) أو (سيكون غدا ضاربا،) حقيقة إذا كان متلبّسا بالضّرب في الأمس، في المثال الأوّل، و متلبّسا به في الغد في الثّاني، فجري المشتقّ حيث كان بلحاظ حال التّلبّس، و إن مضى زمانه في أحدهما، و لم يأت بعد في آخر، كان حقيقة بلا خلاف(١).
هستند زيرا اگر مبدأ مشتق براى قوّه و ملكه وضع شده باشد متلبّس فعلى دارد و آن كسى است كه مثلا ملكه اجتهاد را تحصيل كرده- فعلا- و منقضى عنه المبدأ هم دارد و آن كسى است كه فرضا به خاطر نسيان، ملكهاش از بين رفته و عنوان من لم يتلبّس هم دارد و آن كسى است كه عنوان مجتهد به اعتبار آينده بر او اطلاق شود و بههمينجهت جميع اقوال در آن جارى است- و همچنين در ساير مبادى-
خلاصه: همانطور كه بيان كرديم، تلبّس و انقضاء با اختلاف مبادى، متفاوت مىشود ولى اختلاف مزبور سبب نمىشود كه مدلول هيئت مشتق تفاوت كند و بگوئيم اگر مبدأ مشتق از قبيل قوّه، ملكه، حرفه يا صنعت باشد در اين صورت، مشتق براى اعم وضع شده و نسبت به متلبّس و منقضى حقيقت است امّا اگر از مبدأ، فعليّت اراده شود، در اين صورت، اطلاق مشتق بر منقضى عنه المبدأ مجاز است و ...
امر پنجم
(١)- ابتداى بحث مشتق هم بيان كرديم كه محلّ نزاع در باب مشتق اين است كه:
هل المشتقّ حقيقة فى خصوص ما تلبّس بالمبدا فى «الحال» او فى الاعم؟
و مقصود ما در امر پنجم، اين است كه ببينيم منظور از كلمه «حال» چيست آيا