إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩٣ - امر پنجم موضوع له الفاظ، ذوات معانى است
محتاج هستيم.
در محلّ بحث، يك لحاظ براى استعمال لازم است و اگر «اراده» در موضوع له الفاظ، اخذ شده باشد، يك لحاظ هم براى مجموع معناى مقيّد به لحاظ اراده، لازم مىباشد درحالىكه بالوجدان مىبينيم در استعمال، دو لحاظ لازم نيست.
٣- آخرين دليل بر اينكه موضوع له الفاظ ذوات معانى است بدون مدخليّت عنوان «اراده»: اگر «اراده»- يعنى مصاديق اراده- در موضوع له الفاظ اخذ شده باشد، قضاياى حمليّه- زيد قائم- و جملات فعليّه- ضرب زيد- نبايد بدون تصرّف صحيح باشد و چون مىبينيم «حمل» در جملات حمليّه و «اسناد» در جملات فعليّه، بدون تأويل و تصرّف صحيح است، كشف مىكنيم كه اراده در موضوع له دخالتى ندارد.
بيان ذلك: شما در قضيّه حمليّه «زيد قائم» قيام را بر زيد، حمل مىكنيد و قضيّه مذكور، اخبار مىنمايد كه زيد در عالم خارج، اتّصاف به قيام دارد و آن قضيّه با واقع تطبيق مىكند.
امّا اگر گفتيد معناى زيد فقط همان وجود خارجى نيست بلكه زيد خارجى مقيّد به اراده است و همچنين معناى «قائم» مقيّد به اراده است آنوقت، قضيّه حمليّه مذكور بايد چنين شود «زيد المراد، قائم المراد» درحالىكه مىبينيم قضيّه اخير، كاذب است زيرا زيد مراد، اتّصاف به قيام مرادى ندارد بلكه زيد خارجى است كه متّصف به قيام مىباشد- آنهم «قيام» به تنهائى نه قيام با قيد اراده- لذا مىگوئيم اگر قيد و عنوان اراده به ميان آمد زيد با قائم متباين مىشود آنهم تباينى كه ديگر نمىتوان قيام را بر زيد، حمل نمود زيرا در مقدّمه بحث معانى حرفيّه گفتيم وجودات ذهنيّه با يكديگر متغايرند.