إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠٧ - تبادر
ثمّ إنّ عدم صحّة سلب اللفظ- بمعناه المعلوم المرتكز في الذّهن اجمالا كذلك- عن معنى تكون علامة كونه حقيقة فيه، كما أنّ صحّة سلبه عنه علامة كونه مجازا في الجملة.
شده است در اين صورت: قولى هست كه مىگويد اصالت عدم قرينه را ضميمه تبادر مىكنيم، و از راه اين اصل ثابت مىنمائيم كه تبادر، مستند به خود لفظ بوده است و قرينهاى مطرح نبوده. مصنّف «ره» فرمودهاند كلام مذكور، مردود است زيرا:
اصالت عدم قرينه يك اصل عقلائى است و اصلى نيست كه «لا تنقض اليقين بالشّك» بتواند به آن كمك كند و عقلاء در موارد شك در قرينه، اصل مذكور را بكار نمىگيرند اينجاست كه ما به عقلاء مراجعه و سؤال مىكنيم كه شما در چه مواردى به اصل مذكور رجوع مىكنيد پاسخى كه آنها مىدهند اين است كه:
در مواردى كه در مراد متكلّم شك داشته باشيم از اصالت عدم قرينه كمك مىگيريم مثلا اگر متكلّمى بگويد «رأيت اسدا» و ما موضوع له اسد را هم بدانيم كه حيوان مفترس است امّا ندانيم كه مراد متكلّم، معناى حقيقى اسد است يا مجازى، در اين صورت، اصالت عدم قرينه را جارى مىكنيم و مىگوئيم او معناى حقيقى اسد را اراده كرده است.
امّا در مواردى كه مراد متكلّم معلوم است و مىدانيم او از اين لفظ، حيوان مفترس را اراده كرده است امّا نمىدانيم به صورت حقيقت، اراده نموده يا مجاز- نمىدانيم تبادر، مستند به خود لفظ بوده يا به كمك قرينه حاصل شده- در اين صورت، عقلاء به اصالت عدم قرينه، اعتناء نمىكنند.
خلاصه: در مواردى كه شك داريد كه آيا تبادر به خود لفظ، مستند است يا به كمك قرينه حاصل شده نمىتوان اصالت عدم قرينه را جارى كرد.