إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠٦ - تبادر
ثمّ إنّ هذا فيما لو علم استناد الانسباق إلى نفس اللفظ، و اما فيما احتمل استناده الى قرينة، فلا يجدي أصالة عدم القرينة في إحراز كون الاستناد إليه، لا إليها- كما قيل- لعدم الدّليل على اعتبارها إلا في إحراز المراد، لا الاستناد(١).
انسان باشد و هيچ اشكالى ندارد كه علم تفصيلى، متوقّف بر علم اجمالى ارتكازى باشد و مستلزم «دور» هم نمىباشد.
ب: مصنّف در اين بخش، مسأله تبادر را به نحو ديگرى مطرح نمودهاند كه:
تبادرى كه نزد اهل محاوره حاصل مىشود، علامت حقيقت در نزد شخص جاهل به وضع مىباشد.
توضيح ذلك: فرضا ما هيچيك از معانى «ماء» را نمىدانيم امّا وقتى به فردى كه اهل لسان و آشناى به لغات است مىگوئيم «جئنى بالماء» و او براى ما آب را حاضر مىكند، كشف مىكنيم كه معناى ماء، عبارت است از آب لذا علم من به معناى حقيقى ماء توقّف بر تبادر معناى ماء در ذهن آن فرد آشنا به زبان عربى دارد و در نتيجه: علم من به معنى حقيقى از راه علم او به معناى حقيقى پيدا شده است.
(١)- يكى از نكات مهم در مورد تبادر، اين است كه بايد احراز كنيم كه تبادر مربوط به خود لفظ است و قرينهاى در ميان نبوده و اين مسئله از سه حالت خارج نيست.
١- گاهى يقين داريم تبادر، مستند به حاقّ لفظ است كه در اين صورت، تبادر، علامت حقيقت است.
٢- گاهى يقين داريم كه تبادر، مستند به خود لفظ نيست بلكه بر اثر وجود قرينه حاصل شده در اين صورت، تبادر بىاثر است و نشانه حقيقت نيست.
٣- امّا اگر ندانستيم كه تبادر، مستند به نفس لفظ است يا به كمك قرينهاى حاصل