إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٥٩ - خلاصه مطالب
بنابراين:
شما كه در هرآن، محتاج به علّت و نيازمند به افاضه از ناحيه خالق متعال هستيد، چطور مىتوانيد، ادّعا كنيد كه در ايجاد آثار و خواص استقلال داريد معناى استقلال اين است كه تمام شرائط در اختيار انسان باشد و چه شرطى بالاتر از وجود خود شما- فاعل- هست. تحقّق و وجود فاعل اصلا در اختيار فاعل نيست زيرا او در اصل وجودش نيازمند به علّت است.
نتيجه: اينكه مفوّضه گفتهاند موجودات در ايجاد خواص و آثار استقلال دارند، كلام و عقيده مردودى است.
خلاصه مطالب
١- ملاك احتياج به علّت در ممكن الوجود، امكان وجودى است و امكان وجودى، امرى است كه از ممكن الوجود مفارقت نمىكند و ماهيّت ممكن «امكان» هست خواه موجود باشد يا معدوم و معقول نيست كه بعد از حدوث، امكان وجوديش را از دست بدهد و گفتيم به ممكنى كه علّت وجودى برايش تحقّق پيدا كرده و لباس وجود پوشيده، واجب الوجود مىگويند امّا قيد «بالغير» را هم همراه آن آورده و مىگويند «واجب بالغير» يعنى به خاطر وجود علّت و افاضه خالق هستى، تحقّق پيدا كرده.
نتيجه: ممكنات، حدوثا و بقاء نيازمند علّت مىباشند يعنى فاعل درحالىكه مشغول انجام فعل هست، در همان حال هم اصل وجودش نياز به علّت دارد كه از طرف خالق متعال به او افاضه شده.
٢- مفوّضه، ادّعا كردند كه موجودات جهان در ايجاد آثار و خواص، داراى استقلال هستند ولى ما بيان كرديم كه:
«ممكن» با وصف امكان معقول نيست كه «استقلال» در تأثير داشته باشد و استقلال با نياز شخص فاعل به افاضه از ناحيه خالق متعال، ملائمت ندارد زيرا اصل