إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٥٨ - نظر مصنف درباره كلام محقق شريف«قدس سرهما»
ثمّ إنّه لو جعل التّالي في الشّرطيّة الثّانية لزوم أخذ النّوع في الفصل؛ ضرورة أنّ مصداق الشّيء الذي له النّطق هو الإنسان، كان أليق بالشّرطيّة الأولى، بل كان أولى لفساده مطلقا، و لو لم يكن مثل النّاطق بفصل حقيقي، ضرورة بطلان أخذ الشّيء في لازمه و خاصته، فتأمّل جيّدا(١).
نيست بلكه محمول، «شىء له الكتابة» هست و چون قيد، ضرورت ندارد، ثبوت محمول مقيّد هم براى انسان ضرورتى ندارد.
قوله: «فافهم».
اشكال ما به صاحب فصول طبق مبناى خود ايشان است ولى ما در محمول مقيّد، دو صورت، تصوّر نموده و مشروحا بيان كرديم كه:
الف: محمول، ذات مقيّد بود كه در اين صورت، قضيّه ممكنه به ضروريّه، انقلاب پيدا مىكرد. ب: هم ذات محمول و هم قيد بر موضوع حمل مىشد كه در اين صورت قضيّه ممكنه به دو قضيّه ممكنه و ضروريّه منقلب مىگشت.
نظر مصنّف درباره كلام محقّق شريف «قدّس سرّهما»
(١)- محقّق شريف فرمودند تالى فاسد شق اوّل- اخذ مفهوم شىء در معناى مشتق- دخول عرض عام در فصل است و تالى فاسد شقّ دوّم- اخذ مصداق شىء در مفهوم مشتق- انقلاب قضيّه ممكنه به ضروريّه است. بهعلاوه ايشان مجبور بودند براى هريك از دو شق، امثله مختلف، ذكر كنند ولى ما براى بيان بساطت مفهوم مشتق، طريقى را طى مىكنيم كه هم مثال دو شقّ مذكور، تغيير نكند و هم تالى فاسد هر دو شق،