إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦ - بيان اقسام وضع
وضع نكند بلكه لفظ را براى مصاديق آن كلّى وضع نمايد كه:
اگر لفظ را در برابر و براى آن كلّى وضع كند، مىگويند «وضع عام» و «موضوع له» هم عام است مانند: اسماء اجناس- رجل، مرئه و انسان-
امّا چنانچه واضع، لفظ را در برابر مصاديق و افراد آن كلّى وضع نمايد، مىگويند «وضع عام» ولى «موضوع له» خاص است- مانند حروف-
مثلا واضع در مورد كلمه «من» كه از حروف جارّه است كلّى ابتداء را لحاظ نموده امّا لفظ «من» را براى مصاديق خارجيّه- ابتداء بصره، ابتداء كار، ابتداء مطالعه و ...- وضع نموده است.
تذكّر: در مواردى كه واضع، معناى كلّى را تصوّر مىكند دو عمل مىتواند انجام دهد: الف- لفظ را براى معناى كلّى وضع نمايد ب- مىتواند لفظ را براى معناى كلّى وضع نكند بلكه لفظ را براى مصاديق و افراد، وضع نمايد.
گاهى هم واضع، معناى جزئى را تصوّر مىكند- مىدانيم كه جزئيّت شىء به تشخّصات و خصوصيّات و وجودات خارجيّه است- و مىگويد لفظ زيد را براى فلان ذات مع التّشخص وضع نمودهام مثلا پدرى مولود و فرزند خود را در نظر مىگيرد و مىگويد لفظ «زيد» را براى او وضع كردهام كه در اصطلاح مىگويند، وضع خاص و موضوع له هم خاص است.
لازم به تذكّر است كه در قسم اخير وقتى واضع، معناى جزئى را لحاظ نمود، بايد لفظ را براى همان معناى جزئى وضع كند و امكان ندارد كه معناى جزئى را تصوّر كند، امّا لفظ را براى كلّى وضع نمايد.