إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٠ - چه نسبتى بين موضوعات مسائل و بين موضوع كلى علم وجود دارد
متحرّك مىباشد لذا بالعرض و المجاز مىگويند جالس السّفينة متحرّك.
پس در حقيقت، ضابطه و تعريفى كه مصنّف براى عرض ذاتى دارند اين است كه:
واسطه در عروض نباشد و نبودن واسطه، اعم از اين است كه اصلا واسطهاى وجود نداشته باشد يا اينكه اگر واسطهاى وجود دارد، واسطه در ثبوت، محقّق باشد.
تذكّر: مصنّف، بيان مذكور را تقريبا به صورت جمله معترضه ايراد نمودند تا اختلافى كه در تفسير عرض ذاتى و عرض غريب مطرح شده، خاتمه پيدا كند.
سؤال: چه سبب شده كه مصنّف، عرض ذاتى را به نحو مذكور معنا نمايد؟
جواب: نكتهاش اين است كه مثلا در علم فقه در باب نماز مىگويند «الصّلاة واجبة».
چه چيز باعث شده كه نماز واجب شود؟
آنچه را كه روايات بيان كردهاند اين است كه نماز، ناهى از فحشاء و منكر، قربان كلّ تقى و معراج المؤمن است- اينها واسطه شدهاند- درحالىكه نهى از فحشاء و منكر يا قربان كلّ تقى نه جزء نماز است و نه داخل آن است و در حقيقت، يك امر مباين است امّا همان امر مباين، سبب شده كه نماز، متّصف به وجوب شود و اين امر، تنها اختصاص به نماز ندارد بلكه شايد در بسيارى يا در همه مسائل فقهيّه، جارى باشد چه در واجبات- كه داراى مصالحى مىباشند- و چه در امر محرّمات- كه داراى مفاسدى هستند- و همچنين در مستحبّات و مكروهات كه مصلحت و مفسده آنها كمتر است.
پس نتيجه مىگيريم كه مصالح و مفاسد، واسطه هستند و آن مصالح و مفاسد هم مباين با آن واجبات و محرّمات مىباشند امّا در عين حال وقتى كه مىگويند «صلاة