إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١ - چه نسبتى بين موضوعات مسائل و بين موضوع كلى علم وجود دارد
الظّهر واجبة» عنوان «واجبة» را بر نفس صلات حمل مىكنند يعنى حقيقتا «الصّلاة يتّصف بانّها واجبة و الخمر تتّصف بانّها محرّمة» لذا اين امر، سبب شده كه مصنّف، عوارض ذاتيّه را به كيفيّت مذكور و به صورت جمله معترضه بيان نمايند.
امّا اوّلين مطلب اصلى در اين بخش از كتاب، بيان نسبت بين موضوع علم و موضوعات مسائل آن است.
مصنّف «ره» فرمودهاند نسبت بين موضوع هر علم و موضوعات مسائل، همان نسبتى هست كه بين افراد يك كلّى طبيعى با كلّى طبيعى وجود دارد.
زيد، بكر و عمرو چه نسبتى با انسان دارند؟
زيد و انسان در عالم مفهوم، بينشان مغايرت وجود دارد و هنگامى كه كلمه زيد را مىشنويد اصلا «انسان» در ذهن شما تصوّر نمىشود و وقتى كه از انسان بحث مىكنيد «زيد» در ذهن شما نقش نمىبندد و اگر با نظر دقيقتر توجّه كنيم درمىيابيم كه افراد يك كلّى با آن كلّى از نظر ماهيّت مغايرت دارند زيرا فرد، عبارت از ماهيّت به ضميمه خصوصيّات فرديّه است و آن خصوصيّات فرديه با ماهيّت انسان تغاير دارند لذا حتّى تباين ماهيّتى هم بين آنها وجود دارد امّا در عين حال به حسب خارج، بين آنها ارتباط و اتّحاد، برقرار است، هنگامى كه ما قضيّه «زيد انسان» را تشكيل مىدهيم مىگوئيم حملش حمل شايع صناعى است و بديهى است كه ملاك حمل شايع صناعى، اين است كه بين موضوع و محمول در عالم وجود اتّحاد برقرار است گرچه در عالم مفهوم- و حتى ماهيتا- از جهتى بين آنها مغايرت تحقّق دارد پس:
همان نسبتى كه بين افراد يك كلّى طبيعى و كلّى طبيعى وجود دارد، همان نسبت بين موضوع علم و موضوعات مسائل وجود دارد مثلا شما مىگوئيد موضوع علم نحو، كلمه و كلام است و بعد هم به مسائل آن توجّه نموده مىگوئيد يك موضوع، مسئله «الفاعل»