إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠٣ - تبادر
السّابع: لا يخفى أنّ تبادر المعنى من اللفظ، و انسباقه إلى الذّهن من نفسه- و بلا قرينة- علامة كونه حقيقة فيه؛ بداهة أنّه لو لا وضعه له، لما تبادر(١).
و لا يقال: كيف يكون علامة؟ مع توقّفه على العلم بأنّه موضوع له، كما هو واضح، فلو كان العلم به موقوفا عليه لدار(٢).
امر هفتم راههاى تشخيص معناى حقيقى
١- تبادر
(١)- تبادر و پيشى گرفتن معنا به ذهن سامع از «نفس» لفظ،- بدون قرينه حاليه يا مقاليّه- علامت استعمال لفظ در معناى حقيقى است.
گاهى انسان لفظى را مىشنود كه آن لفظ، معانى متعدّد دارد امّا از ميان آن معانى يك معنا زودتر به ذهن سبقت مىگيرد كه اين تبادر است و دليل بر حقيقت مىباشد مثلا با شنيدن لفظ اسد، حيوان مفترس به ذهن انسان تبادر مىنمايد و نكته اين مسئله، اين است كه علاقه وضعى مطرح است يعنى لفظ اسد براى آن معنا وضع شده لذا علقه وضعى اقتضاء مىكند كه آن معنا از بين ساير معانى در ذهن متبادر شود. لذا تبادرى كه منشأ آن شهرت يا امثال آن باشد، علامت حقيقت نيست.
(٢)- اشكال: تبادر براى چه كسى و نزد چه فردى علامت حقيقت است به عبارت ديگر: