إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠١ - امر ششم«وضع» مركبات
مع استلزامه الدّلالة على المعنى: تارة بملاحظة وضع نفسها، و أخرى بملاحظة وضع مفرداتها، و لعلّ المراد من العبارات الموهمة لذلك، هو وضع الهيئات على حدّة [ها] غير وضع الموادّ، لا وضعها بجملتها، علاوة على وضع كلّ واحد منهما(١).
مركّب يعنى هيئت و مادّه تعلّق گرفته است؟
جواب: در جمله اسميّه مذكور، علاوه بر «وضع» هائى كه نام برديم نيازى به وضع پنجم كه به مجموع مركّب، تعلّق گرفته باشد، وجود ندارد و دو دليل براى آن ذكر مىكنيم.
الف: بىجهت لفظى را براى معنائى وضع نمىكنند بلكه بايد نياز به وضع، احساس شود تا واضع، لفظى را براى معنائى قرار دهد يا هيئتى را براى افاده مقصودى وضع نمايد.
در جمله «زيد قائم» با وجود چهار وضعى كه ذكر كرديم، نيازى به وضع پنجم باقى نمىماند و همان تركيب جمله اسميّه تمام مقصود متكلّم را ايفاء مىنمايد و لذا چون معنائى معطّل نمانده است، مىگوئيم احتياجى به وضع ديگر نداريم.
(١)- ب: اگر «وضع» پنجمى در جمله اسميّه مذكور در ميان باشد به وسيله آن، چه مطلبى را مىخواهيد افاده كنيد؟ لابد مجموع همان چيزى را كه چهار وضع اوّل دلالت كرد مىخواهيد بيان كنيد.
لازمه كلام شما اين است كه وقتى جمله «زيد قائم» را اطلاق مىكنيد، آن جمله دو مرتبه بر مفاد خود دلالت نمايد به شرح زير: