إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٨١ - امر چهارم
و على هذا، ليس من باب استعمال اللفظ بشيء، بل يمكن أن يقال: إنّه ليس أيضا من هذا الباب، ما إذا أطلق اللفظ و أريد به نوعه أو صنفه، فإنّه فرده و مصداقه حقيقة، لا لفظه و ذاك معناه، كي يكون مستعملا فيه استعمال اللفظ في المعنى فيكون اللفظ نفس الموضوع الملقى إلى المخاطب خارجا، قد أحضر في ذهنه بلا وساطة حاك، و قد حكم عليه ابتداء، بدون واسطة أصلا، لا لفظه، كما لا
لافظ، خارج شده و به اين حيثيّت، عنوان دال پيدا مىكند و به جهت اينكه خودش اراده شده، عنوان مدلوليّت پيدا مىكند پس زيد، داراى دو حيثيّت شد: ١- حيثيّت صدور از لافظ ٢- حيثيّت مراد بودن و متعلّق اراده قرار گرفتن و مانعى ندارد كه دالّ و مدلول به همين مقدار بينشان تغاير باشد.
ب: ممكن است ما شق دوّم را انتخاب كنيم و بگوئيم لازم نيست دلالتى در ميان باشد و نيازى به دالّ و مدلول نداريم.
بيان ذلك: شما گفتيد قضيّه محكيّه، دو جزء پيدا مىكند نه سه جزء، ما در پاسخ شما- صاحب فصول- مىگوئيم چه مانعى دارد كه همان چيزى كه در قضيّه لفظيّه، موضوع است در قضيّه عقليّه- محكيّه- هم همان موضوع باشد به عبارت ديگر، شما مىخواهيد قضيّه سه جزء داشته باشد يا اينكه مىگوئيد موضوع قضيّه لفظيّه و عقليّه هم بايد دو تا باشد؟ دليلى نداريم كه موضوع دو قضيّه بايد از يكديگر مجزّا باشد ما در مقدّمه بيان كرديم كه قضيّه به سه جزء نياز دارد و در محلّ بحث، «زيد» هم در قضيّه لفظيّه موضوعيّت دارد و هم در قضيّه عقليّه و اتّفاقا واقع هم همينطور است چون شما در قضيّه عقليّه «لفظ» را بر چه چيز بار مىكنيد؟ «لفظ» را بر زيد خارجى كه حمل نمىكنيد بلكه بر همان زيدى حمل مىكنيد كه از دهان متكلّم خارج شده بنابراين همان زيدى كه از دهان لافظ، خارج شده است هم در قضيّه لفظيّه، موضوعيّت دارد و هم در قضيّه عقليّه- محكيّه-