إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٧٩ - امر چهارم
هر قضيّه حمليّه- زيد قائم- در حقيقت از دو قضيّه تشكيل شده كه يك جهت آن مربوط به عالم لفظ است كه از آن به قضيّه لفظيّه- حاكيه- تعبير مىكنيم و قضيّه ديگرش عقليّه- محكيّه- نام دارد كه قضيّه عقليّه، چيزى است كه شما به وسيله قضيّه لفظيّه از آن حكايت مىكنيد به عبارت ديگر قضيّه عقليّه، معناى قضيّه لفظيّه است قضيّه لفظيّه مركب است از موضوع، محمول و نسبت بين آن دو كه عبارتند از زيد، قائم و نسبت بين قيام و زيد و همچنين قضيّه عقليّه هم مركب از سه جزء است كه همان قضيّه لفظيّه از آن حكايت مىكند. مثلا زيد و قيامى در خارج هست و بين آن دو ارتباط است و چنانچه زيدى و قيامى و نسبتى نباشد، قضيّه لفظيّه، كاذب است خلاصه اينكه هر قضيّه در حقيقت از دو قضيّه لفظيّه- حاكيه- و عقليّه- محكيّه- تشكيل شده كه آن دو قضيّه بايد داراى موضوع، محمول و نسبت باشند.
صاحب فصول فرمودهاند در محلّ بحث كه مىگوئيد «زيد لفظ» و از كلمه زيد، شخص همان زيد را اراده مىكنيد، ما از شما سؤال مىكنيم كه:
آيا زيد بر معنائى- و لو آن معنا خودش باشد- دلالت مىكند يا نه؟
الف: آرى دلالت دارد.
صاحب فصول فرمودهاند در اين صورت، اتّحاد دالّ و مدلول لازم مىآيد «زيد» بر چه دلالت مىكند بر خودش فهو دالّ و مدلول هم كه هست پس يك شىء هم دالّ است و هم مدلول درحالىكه دالّ و مدلول بايد متغاير باشند.
ب: «زيد» در جمله «زيد لفظ» دلالت بر چيزى ندارد. صاحب فصول فرمودهاند در اين صورت قضيّه لفظيّه- حاكيه- شما سه جزء دارد امّا قضيّه عقليّه- محكيّه- دو جزء پيدا مىكند نه سه جزء زيرا شما مىگوئيد «زيد» بر چيزى دلالت نمىكند لذا قضيّه محكيّه، فاقد موضوع است و امكان ندارد كه قضيّه، بدون موضوع باشد چون قضيّه،