إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٨٠ - تبادر
و كيف كان، فقد استدلّ للصّحيحي بوجوه:
أحدها: التّبادر، و دعوى أنّ المنسبق إلى الأذهان منها هو الصّحيح، و لا منافاة بين دعوى ذلك، و بين كون الألفاظ على هذا القول مجملات، فإنّ المنافاة إنّما تكون فيما إذا لم تكن معانيها على هذا مبيّنة بوجه، و قد عرفت كونها مبيّنة بغير وجه(١).
خلاصه: مسأله مذكور از نظر فقهى صحيح است امّا نمىتوان آن را ثمره يك مسأله اصولى دانست زيرا نتيجه مسأله اصولى بايد در طريق استنباط احكام كلّى الهى قرار گيرد.
قوله «فافهم».
اشاره به دقّت است كه مسأله موافقت يا مخالفت با نذر يك حكم الهى نيست بلكه يك حكم عقلى جزئى است و لذا نمىتواند ثمره مسأله اصولى قرار گيرد.
ادلّه صحيحىها
(١)- بعد از ذكر مقدّمات بحث، به بيان ادلّهاى مىپردازيم كه براى صحيحى به آنها استدلال شده، لازم به تذكّر است كه مصنّف «ره» جزء صحيحىها هستند.
١- تبادر
قبلا گفتيم كه يكى از علائم حقيقت، تبادر است. يعنى از بين معانى لفظ، آن معنائى كه زودتر به ذهن مىآيد، معناى حقيقى لفظ است چون اگر آن معنا امتياز و عنوان