إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٨٥ - امر چهارم
اللّهمّ إلا يقال: إنّ لفظ (ضرب) و إن كان فردا له، إلّا أنّه إذا قصد به حكايته، و جعل عنوانا له و مرآته، كان لفظه المستعمل فيه، و كان- حينئذ- كما إذا قصد به فرد مثله(١).
كردهايم و اصلا در زيد تشخّصى لحاظ نشده لذا عنوان استعمال ندارد.
خلاصه: ممكن است گفته شود اطلاق لفظ و اراده نوع يا صنف آن، عنوان استعمال ندارد. وقتى شما جمله «زيد لفظ» را اطلاق مىنمائيد، به اين وسيله نوع زيدها را اراده مىكنيد نفس آن زيد هم فرد و مصداق آن نوع است و نمىتوان گفت لفظ در خودش و ساير افراد، استعمال شده اطلاق جمله مذكور مانند جمله «زيد قائم» نيست كه داراى لفظ و معنا هست در جمله اخير، لفظ «زيد» از دهان لافظ، خارج مىشود و معنايش موجود متحرّك خارجى است كه اصلا از دو وادى و دو عالم هستند يعنى زيد وجود خارجى دارد و زيد صادر از متكلّم وجود لفظى دارد و وجود لفظى از وجود خارجى حكايت مىكند به خلاف محل بحث كه ...
(١)- اكنون مصنّف «ره» از بيان قبلى خود عدول نموده و فرمودهاند:
ممكن است بگوئيم اطلاق لفظ و اراده نوع يا صنف آن از باب استعمال است.
توضيح ذلك: در باب استعمال به حاكى و محكىّ عنه نياز داريم و حقيقت استعمال به اين است كه لفظى آئينه معنا باشد و مخاطب با شنيدن لفظ به معنا منتقل شود و لفظ از مستعمل فيه حكايت نمايد و در محلّ بحث، اين حقيقت موجود است زيرا وقتى جمله «زيد لفظ» را اطلاق مىكنيد مىدانيد كه «زيد» يك فرد و يك جزئى بيش نيست كه از دهان لافظ، صادر شده است اگر شما اين زيد شخصى را در نوع زيد اطلاق كرديد، در اين صورت، استعمال تحقّق پيدا مىكند و شما «زيد» را مرآت و حاكى از نوع زيد قرار دادهايد و حاكى و محكى عنه وجود دارد، مرآت و ما فى المرآة، دالّ و مدلول موجود است لذا مىتوان گفت كه عنوان استعمال دارد و اين دو قسم هم مانند اطلاق