إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٦ - معناى سعادت و شقاوت
«نهى النّفس عن الهوى» پيدا مىكند. و در آيه «فَأَمَّا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى» شقاوت هم معنا شده: يعنى كسى كه طغيان و نافرمانى خداوند متعال را نمايد و در مقام انتخاب و اختيار، زندگى فرومايه دنيا را برگزيند «فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى».
وقتى آيه مذكور را ضميمه آيه «فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا ...» نمائيم نتيجه گرفته مىشود كه:
شقاوت، عبارت از طغيان و اختيار حيات دنيا بر آخرت است- يعنى طغيان اختيارى كه عمل وجودى انسان است و انتخاب دنيا كه عمل وجودى انسان مىباشد-
جمعبندى: سعادت و شقاوت، دو امر اختيارى و ارادى است و ارتباطى به ماهيّت، ذات و لوازم انسان ندارد و نمىتواند ارتباطى به «الذّاتى لا يعلّل» داشته باشد بلكه از امور حادثه بوده و محتاج به علّت هستند پس نمىتوان سعادت و شقاوت را با مسئله حيوانيّت و ناطقيّت، مقايسه نمود.
چگونه مرحوم آقاى آخوند به صراحت فرمودهاند كه سؤال از «لم جعل السّعيد سعيدا و لم جعل الشّقى شقيّا» مانند سؤال از «لم جعل الانسان انسانا و لم جعل الانسان حيوانا او ناطقا» هست.
بحث روائى: فرض مىكنيم روايت معتبرى با آن مضمون وارد شده- البتّه تحقيقى در روايت ننموديم- آيا آنچه كه ما تاكنون درباره سعادت و شقاوت گفتيم با روايات مذكور، سازگار است يا نه.
روايات مذكور مسئله ذاتى، ذاتيّات و لوازم ماهيّات را نفى مىكند زيرا اگر سعادت و شقاوت، مربوط به ماهيّت انسان باشد چرا در روايت تعبير به «فى بطن امّه» شده و نبايد چنان تعبيرى شود و آيا الانسان حيوان يا الانسان ناطق يا الاربعة زوج، ارتباطى به عالم وجود دارد؟ قبلا بيان كرديم كه پاسخ سؤال منفى است.