إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٨ - امر دوازدهم استعمال لفظ در اكثر از معنا
و بالجملة: لا يكاد يمكن في حال استعمال واحد، لحاظه وجها لمعنيين و فانيا في الاثنين، إلا أن يكون اللاحظ أحول العينين.
فانقدح بذلك امتناع استعمال اللفظ مطلقا- مفردا كان أو غيره- في أكثر من معنى بنحو الحقيقة أو المجاز(١).
[١]- قبل از بيان استدلال بايد بررسى كنيم كه حقيقت استعمال چيست؟
حقيقت استعمال، اين نيست كه انسان، لفظ را نشانه و علامت معنا قرار دهد آرى اگر حقيقت استعمال اماريّت لفظ براى معنا باشد، در اين صورت، مانعى ندارد كه يك شىء علامت دو يا چند چيز واقع شود مثلا يك لفظ را نشانه دو يا چند معنا قرار دهند.
بلكه حقيقت استعمال، اين است كه لفظ را عنوان و آيينه معنا قرار دهند بهنحوىكه هنگام مكالمه كه استعمالات پىدرپى تحقّق پيدا مىكند كانّ اصلا لفظى مطرح نيست و معانى، بدون واسطه الفاظ به ذهن مخاطب، القاء مىشود همانطور كه مىدانيد انسان، موقع صحبت، تمام توجّهش به معانى و از الفاظ، غافل است و توجّه ندارد كه الفاظ، سبب مىشود انسان معانى را تفهيم كند لذا مصنّف فرمودهاند: آنقدر، لفظ تبعيّت پيدا مىكند و در معنا فانى مىشود كه ارزش خود را از دست داده و تابع معنا مىشود بهنحوىكه اگر معنا قبيح باشد لفظ هم قباحت پيدا مىكند و اگر معنا نيكو شود سبب حسن لفظ هم مىشود- درحالىكه الفاظ، حسن و قبح ندارند بلكه معانى و واقعيّات هستند كه داراى حسن و قبح مىباشند- و علّتش اين است كه در مقام استعمال، لفظ در معنا فانى مىشود و كانّه ليس بشىء.
اكنون كه حقيقت استعمال، براى شما مشخص شد، نتيجه مىگيريم كه:
چگونه در استعمال واحد، انسان مىتواند لفظ عين و امثال آن را در دو معنا استعمال كند زيرا وقتى شما گفتيد رأيت عينا با اراده معناى اوّل، لفظ عين، آينيه آن معنا قرار گرفت بهنحوىكه گويا با معناى اوّل اتّحاد، پيدا كرد، در آن فانى گشت و تبعيّت مطلقه