إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢ - چه نسبتى بين موضوعات مسائل و بين موضوع كلى علم وجود دارد
و المسائل عبارة عن جملة من قضايا متشتّتة، جمعها اشتراكها في الدّخل في الغرض الذي لأجله دوّن هذا العلم، فلذا قد يتداخل بعض العلوم في بعض المسائل، ممّا كان له دخل في مهمّين، لأجل كلّ منهما دوّن علم على حدّة، فيصير من مسائل العلمين(١).
است و موضوع ديگر «المفعول» و موضوع سوّم «المضاف اليه» مىباشد.
سؤال: «فاعل» با كلمه و كلام چه نسبتى دارد؟
جواب: همان نسبتى كه زيد با انسان دارد يعنى همانطوركه شما در جمله «زيد انسان» قضيّه حمليّه به نحو حمل شايع صناعى تشكيل مىدهيد در محلّ بحث هم به نحو حمل شايع صناعى مىگوئيد «الفاعل كلمة، المفعول كلمة و المضاف اليه كلمة» پس در حقيقت، نسبت بين موضوع كلّى هر علم با موضوعات مسائلش عبارت از همان نسبتى است كه بين كلّى طبيعى و افرادش تحقّق دارد.
تذكّر: از بيانات مصنّف، دو مطلب ديگر هم استفاده مىكنيم كه:
١- از نظر ايشان، مسلّم است كه هر علمى بايد داراى موضوع باشد.
٢- مرحوم آقاى آخوند «اعلى اللّه مقامه الشّريف» تعريف معروف درباره موضوع- موضوع كلّ علم و هو الذى يبحث فيه عن عوارضه الذّاتيّة ...- را هم پذيرفتهاند منتها ايشان براى عرض ذاتى تفسير خاصّى قائل شدند.
(١)- گفتيم نسبت بين موضوع هر علم و موضوعات مسائل آن علم، عبارت از همان نسبتى است كه بين كلّى طبيعى و افراد آن، تحقّق دارد، اكنون بحث و مطلب دوّم ما اين است كه: آن مسائل چيست؟
شما مىگوئيد «الفاعل مرفوع» يك مسأله نحوى و «المفعول منصوب» مسأله ديگر و «المضاف اليه مجرور» مسأله ديگرى است درحالىكه قضاياى مذكور نه در موضوع با يكديگر مشترك هستند و نه در محمول زيرا عنوان فاعل، با عنوان مفعول، مغاير