إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٦٥ - رفع شبهه
معناى مضارع، زمانى اخذ شده كه آن زمان، اعمّ از حال و استقبال است مثلا معناى جمله «يضرب زيد» اين است كه او عمل ضرب را در غير از زمان ماضى انجام مىدهد و غير از زمان ماضى، يك عنوان عامّى هست كه هم شامل حال مىشود و هم استقبال؟
مسلّما چنان مقصودى ندارند و قابل قبول هم نيست زيرا زمانى نداريم كه جامع بين حال و استقبال باشد.
بلكه اين كلام- ان المضارع يكون مشتركا معنويا بين الحال و الاستقبال- معنائى ندارد جز آن چيزى كه ما بيان كرديم كه:
در فعل مضارع، خصوصيّتى- ترقّب- وجود دارد كه اگر بخواهد اجراء و عملى شود هم بر حال قابل انطباق است و هم بر استقبال و در موضوع له آن زمان حال و استقبال، اخذ نشده و عرفا همچنين است كه وقتى شما مىشنويد كه «زيد يسافر» با شنيدن كلمه يسافر زمان به ذهن شما خطور نمىكند بلكه مطلبى كه به ذهن انسان مىآيد اين است كه مسافرتى براى زيد در پيش است كه امكان دارد بر زمان حال منطبق شود و ممكن است بر زمان استقبال، انطباق پيدا كند.
مصنّف، مؤيّد ديگرى بر كلام خود بيان نمودهاند كه:
نحويين اتفاق دارند كه جمله اسميّه، وضعا دلالت بر زمان ندارد و زمان در موضوع له آن اخذ نشده.
درعينحال، خصوصيّتى در آن هست كه قابل انطباق بر زمان ماضى و حال و استقبال مىباشد مثلا نسبت جمله اسميّه «زيد قائم» به ازمنه ثلاثه، مساوى است و بنابراين صحيح است بگوئيم زيد ضارب امس، زيد ضارب الآن و زيد ضارب غدا.