إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٣٩ - جواب صاحب فصول از شق دوم كلام محقق شريف
قيد و موصوف به وصف است.
٢- بايد آن قيد و وصف را ملاحظه كنيم اگر قيد از قبيل ناطقيّت باشد، در اين صورت، ثبوت ناطقيّت براى انسان، ضرورت دارد امّا اگر وصف و قيد از قبيل ضحك و كتابت باشد، در اين صورت، آنها براى انسان، ضرورت ندارند يعنى انسان مىتواند ضاحك و كاتب باشد ولى كتابت و ضحك براى انسان ضرورتى هم ندارد. بهخلاف انسانيّت كه براى انسان ضرورت دارد.
با حفظ دو مقدّمه مذكور از شما- محقّق شريف، سؤال مىكنيم:
شما فرموديد مادّه و جهت قضيّه «الانسان ضاحك» امكان خاص است، حال اگر ما مصداق شىء را در معناى ضاحك اخذ كنيم و قضيّه به اين صورت درآيد «الانسان انسان له الضّحك» آيا جهت قضيّه مذكور از امكان خاص به ضرورت منقلب مىشود؟
شما مىبينيد كه هيچگونه انقلابى صورت نگرفته معناى «الانسان ضاحك» عبارت است از «الانسان انسان له الضّحك» اما واضح است كه نفس انسانيّت، براى انسان، ضرورت دارد نه انسان مقيّد و موصوف به ضحك و كتابت.
به عبارت ديگر قبلا جهت و مادّه قضيّه، امكان خاص بود اكنون هم كه مصداق شىء و ذات در معناى مشتق، اخذ شده باز هم مادّهاش امكان خاص است بدون تحقّق انقلاب.
خلاصه بيان صاحب فصول: امكان دارد كه ما وجه دوّم- اخذ مصداق شىء در معناى مشتق- را اختيار كنيم و هيچ انقلابى صورت نگيرد بهنحوىكه بيان كرديم تا اينجا فرمايش صاحب فصول را بيان كرديم. اكنون بايد ببينيم نظر مصنّف «ره» در اين باره چيست.