إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٤١ - اشكال مصنف بر كلام صاحب فصول
و ان كان المقيّد بما هو مقيّد على أن يكون القيد داخلا، فقضيّة (الإنسان ناطق) تنحلّ في الحقيقة الى قضيّتين إحداهما قضيّة (الإنسان إنسان) و هي ضروريّة، و الأخرى قضيّة (الإنسان له النّطق) و هي ممكنة (١)
اين چنين نيست كه قيد هم در رديف مقيّد، عنوان محمولى داشته باشد بلكه آن، خارج از دائره محمول است.
در فرض مذكور، قضيّه حمليّه «الانسان ضاحك» به اين صورت درمىآيد:
«الانسان انسان له الضّحك» لكن قيد و وصف مذكور- له الضّحك- خارج از دائره محمول است، محمول، عبارت است از «انسان» البتّه تقيّد انسان به ضحك، يك امر تبعى و آلى و داخل در دائره محمول است اما قيد- له الضّحك يا له الكتابة- خارج از محمول است.
نتيجه: اگر محمول قضيّه را به نحو مذكور، تصوّر كنيم، حق با محقّق شريف است زيرا قضيّه ممكنه خاصّه به ضروريّه، انقلاب پيدا مىكند چون مادّه قضيّه، قبل از تجزيه و تحليل مزبور از نظر منطق «امكان» بود امّا وقتى مصداق شىء را در معناى مشتق اخذ كرديم و گفتيم معناى قضيّه «الانسان ضاحك انسان له الضّحك است» و محمول را «انسان» قرار داديم و قيد «له الضّحك» را خارج از دائره محمول به حساب آورديم قضيّه مزبور به «الانسان انسان» منقلب مىشود كه قضيّه اخير، ضروريّه است و قضيّه ضروريّهاى واضحتر از «الانسان انسان» نداريم زيرا در قضيّه مزبور، موضوع، عين محمول هست و شىء بر خودش حمل شده كه در فرض مذكور، حق با محقّق شريف است امّا بيان مزبور، صرف فرض است و با واقعيّت تطبيق نمىكند بلكه چيزى كه با واقعيّت تطبيق مىكند اين است كه اكنون به توضيح آن مىپردازيم.
(١)- ب: اگر محمول مقيّد چنين باشد كه: هم ذات محمول و هم قيد بر موضوع،