إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٤٣ - اشكال مصنف بر كلام صاحب فصول
شما آن را به دو قضيّه، منحل مىكنيد- علّت انحلال چيست-
جواب: به خاطر دو نكته:
١- اگر اوصاف از نظر مخاطب و مستمع مجهول باشند، جنبه خبرى و صورت قضيّه پيدا مىكنند اگر شما به دوستتان گفتيد «جاءنى زيد العالم» و او نمىدانست كه زيد، داراى مقام علمى هست، در اين صورت، شما به حسب ظاهر كلمه «العالم» را به عنوان وصف ذكر كردهايد امّا كانّ دو خبر و دو مطلب را براى دوست خود بيان كردهايد يكى مجىء زيد و ديگرى عالميّت زيد پس «زيد العالم» با اينكه از نظر ادبى صفت و موصوف است امّا در واقع، يك قضيّه است و در حقيقت به دوست خود چنين گفتهايد «جاءنى زيد و هو عالم» كما اينكه اگر خبرى براى مخاطب، مفيد فايده نبود- به علّت اينكه مخاطب، نسبت به آن خبر مطلع بود- و شما آن را به صورت يك قضيّه، بيان كرديد در اين صورت با اينكه ظاهرا قضيّه است امّا باطنا وصف است يعنى در عين حال كه قضيّه شما موضوع و محمول دارد ولى در حقيقت، صفت و موصوف است مثلا دوستتان مىدانست كه زيد، عالم است، شما هم به صورت جمله خبريّه گفتيد «زيد عالم» قضيّه مذكور در واقع به صورت صفت و موصوف- زيد العالم- هست زيرا خبر را چنين تعريف كردهاند «ما افاد المستمع فائدة تامّة» حال اگر مستمع، آگاه به عالميّت زيد است در اين صورت، قضيّه مذكور حقيقتا نسبت به او عنوان خبر پيدا نمىكند.
٢- نكته ديگر: در منطق، راجع به عقد الوضع- موضوع- قضايا، اختلافى بين شيخ الرّئيس و فارابى هست كه: