إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩٨ - نقد و بررسى كلام مرحومين علمين
قلت: نعم لا يكون حينئذ دلالة، بل يكون هناك جهالة و ضلالة، يحسبها الجاهل دلالة، و لعمري ما أفاده العلمان من التّبعيّة- على ما بيّنّاه- واضح لا محيص عنه، و لا يكاد ينقضي تعجّبي كيف رضي المتوهّم أن يجعل كلامهما ناظرا إلى ما لا ينبغي صدوره عن فاضل، فضلا عمّن هو علم في التّحقيق و التّدقيق؟! (١)
معرّفى مىنمائيم كه دلالت تصديقيّه موجود هست ولى اصلا ارادهاى در ميان نيست.
الف: گاهى شما مىدانيد كه متكلّم در صدد بوده است كه اين خبر و اين جمله را بگويد «جاءنى زيد» امّا بدون توجّه گفت «جاءنى عمرو» در اين فرض، به دلالت تصديقيّه، مجىء عمرو را برعهده او بار مىكنيد درحالىكه اصلا اراده متكلّم به مجىء عمرو، تعلّق نگرفته است.
ب: گاهى متكلّم، جملهاى مىگويد ولى اصلا معناى آن را اراده نكرده است لكن شما خيال مىكنيد كه او ارادهاى دارد و تصديق مىكنيد كه آن معنا مراد متكلّم است و در نتيجه، به دلالت تصديقيّه، آن معنا را بر متكلّم تحميل مىكنيد و حال آنكه ارادهاى در ميان نبوده است.
(١)- جواب: در مواردى كه اشتباهى در ميان است خواه از ناحيه متكلّم يا مخاطب، اصلا دلالت تصديقيّه مطرح نيست بلكه جهالت در ميان است منتها جهالتى كه صورت دلالت پيدا كرده ولى باطنا دلالتى نيست- نه دلالت تصديقيّه و نه دلالت تصوّريهاى كه ارتباط به متكلّم پيدا كند-
خلاصه: ما هم مانند مرحومين علمين قبول داريم كه دلالت تصديقيّه، تابع اراده است ولى بحث ما در دلالت تصديقيّه نيست بلكه در دلالت تصوّريّه و در معناى موضوع له و مستعمل فيه است و گفتيم اراده در معناى موضوع له مدخليّتى ندارد و كلام آن دو بزرگوار شاهدى بر خلاف اين مطلب نمىباشد.
«و لعمرى ما افاده العلمان من التّبعيّة على ما بيّناه واضح لا محيص عنه و لا يكاد ينقضى