إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٥ - امر ششم
المأخوذة من المبادئ المتضادّة، على ما ارتكز لها من المعاني، فلو كان المشتقّ حقيقة في الأعمّ، لما كان بينها مضادّة بل مخالفة، لتصادقها فيما انقضى عنه المبدأ و تلبّس بالمبدا الآخر(١).
انقضى» و «من لم يتلبّس» سلب، صحيح است بهخلاف متلبّس فعلى كه بر او در اين حال «ضد» صدق نمىكند و نمىتوان گفت او «قاعد» است لذا مشتق، نسبت به خصوص متلبّس، حقيقت و نسبت به «من لم يتلبّس» و «من انقضى عنه المبدأ» مجاز است.
(١)- ٣: ارتكاز تضاد- بين قائم و قاعد-: همانطور كه بين مبادى و مصادر دو صفت و دو مشتق مذكور، تضادّ حقيقى و واقعى هست، بين اوصاف و عناوين اشتقاقى آنها هم از نظر ارتكاز عرفى، تضاد هست و اين مسئله با مراجعه به عرف و ارتكاز عرفى كاملا مشخّص مىشود لذا از تضادّ مذكور، كشف مىكنيم كه مشتق در خصوص متلبّس به مبدأ، حقيقت است. اگر مشتق در اعم، حقيقت باشد و بر منقضى عنه المبدأ هم حقيقتا صادق باشد، چرا بين ابيض و اسود، تضاد هست بايد حقيقتا بر يك جسم در زمان واحد هم عنوان ابيض، صادق باشد- بهلحاظ اينكه يك ساعت قبل متّصف به بياض بود- و هم- حقيقتا- عنوان اسود برآن منطبق شود- بهلحاظ اينكه الآن اتّصاف به سواد دارد- و همچنين در قائم و قاعد. لذا مىگوئيم اگر مشتق در اعم، حقيقت باشد «لا يكون بينهما- اسود و ابيض، قائم و قاعد- تضاد» بلكه امكان اجتماع حقيقى و واقعى دارند و چونكه مرتكز عرفى، اين است كه بين آنها تضاد است كشف مىكنيم كه مشتق در اعم، حقيقت نيست و يك جسم نمىتواند در آن واحد حقيقتا اسود و ابيض باشد و اگر بخواهد عنوان ابيض بر او منطبق شود بايد مجاز باشد و چيزى كه حقيقتا بر او اطلاق