إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٦ - نقد و بررسى دليل دوم جبريه
به عبارت ديگر آيا علم، اطلاع و اعتقاد من به مطابقت با واقع چطور مىتواند اراده و اختيار را از زيد، سلب كند درحالىكه زيد، دو روز بعد كه مىخواهد مسافرت نمايد خودش تصوّر كرده، مقدّمات اراده در او تحقّق پيدا كرده، جانب مسافرت را ترجيح داده، شوق مؤكّد برايش حاصل شده و به اختيار خودش مسافرت تحقّق پيدا كرده و من فقط نسبت به مسافرت او قبلا «اطّلاع» پيدا كردهام.
آيا با اينكه من در مقدّمات اراده او كمترين اثرى را نداشته، او را ملاقات نكردهام و همچنين او را نسبت به مسافرت تشويق ننمودهام، چگونه علم و اطّلاع من مىتواند از او اراده و اختيار را سلب نمايد؟
علم پروردگار جهان هم نسبت به آن واقعه جزئى- مسافرت زيد- از نظر حقيقت و ماهيّت علم، هيچ فرقى با علم ما ندارد همانطور كه من نسبت به مسافرت زيد، عالم هستم و علم من مطابقت با واقع دارد، آن مطابقت با واقع از زيد سلب اراده و اختيار نمىكند، علم پروردگار متعال هم همينطور است «اللّه تعالى عالم بان زيدا سيسافر» از نظر ماهيّت و حقيقت علم، هيچ فرقى بين آن دو علم نيست و علم خداوند نسبت به اعمال بندگان باعث سلب اراده از آنها نمىشود.
مثال: ائمّه «عليهم السّلام» نسبت به حوادثى كه برايشان پيش مىآمده مسلّما عالم بوده و آن قضايا را مىدانستند مثلا امير المؤمنين «عليه السّلام» مىدانسته كه در شب ١٩ ماه رمضان، آن حادثه برايش رخ مىدهد، پروردگار متعال هم نسبت به آن، عالم بوده و از نظر نفس تعلّق علم به وقوع حادثه مذكور، بين علم خداوند «متعال» و على «عليه السّلام» فرقى نيست- البتّه علم امير مؤمنان از ناحيه خداوند، ناشى شده-
سؤال: چطور و چگونه علم خداوند از ابن ملجم، سلب اراده مىكند امّا علم امير مؤمنان از آن شقى، سلب اراده نمىكند؟