إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦٦ - دليل اول
مىپردازيم كه:
مؤثّر اوّل چه چيز بوده است؟
ارادة الفاعل
سپس مىگوئيم قبل از اراده فاعل، وجود فاعل در قتل مذكور مؤثّر بوده، و اگر فاعلى وجود نمىداشت و بقاء وجودى براى فاعل، تصوّر نمىشد، چگونه امكان داشت كه اراده، تحقّق پيدا كند و به دنبال آن به وسيله شمشير، قتل به وقوع پيوندد بنابراين، قبل از اراده فاعل، بقاء فاعل و وجود او در تحقّق قتل، مؤثّر بوده و هنگامى كه بقاء وجود فاعل را ملاحظه مىكنيم، متوجّه مىشويم كه فاعل، در بقاء وجودش، هيچگونه اختيارى ندارد و اينچنين نيست كه بقايش مربوط به اراده خودش باشد بلكه بقاء فاعل، اثر علّت مؤثّره و مبقيه هست و بقايش افاضهاى است كه از ناحيه علّت شده پس مىتوان گفت:
إيضاح الكفاية ؛ متنج١ ؛ ص٤٦٦
علّتى» كه بقاء را به فاعل، افاضه نموده و در نتيجه «او» اراده نموده و به واسطه «شمشير» مرتكب قتل شده، تمام آنها مؤثّرات هستند منتها مؤثّرات غير متضادّه و مؤثّراتى كه امكان اجتماع دارند به شهادت اينكه مىگويند در فاعل مختار، دو مؤثّر مطرح بوده و همانطور كه نسبت به خود فاعل و عملش دو مؤثّر تصوير كرديد، وقتى به ريشه، اساس بقاء و هستى فاعل، توجّه كنيم، متوجّه مىشويم كه مؤثّر اوّليّه، در وجود و بقاء فاعل، مؤثّر است و نتيجه مىگيريم كه:
آن عمل خارجى درعينحال كه فعل واحد هست، امّا مؤثّرات مختلف در آن تأثير نموده و آنها هيچگونه تضاد و مخالفتى با يكديگر ندارند زيرا در يك صف و در يك رديف نيستند بلكه در طول هم و در رتبههاى مختلف واقع شدهاند.
جمعبندى: جبريّون به قاعده مسلّمه «لا مؤثر فى الوجود الا اللّه» تمسّك نموده و از طرفى هم قائل به ضدّيت بين دو مؤثّر شدند ولى ما با يك مثال بديهى و آشكار، اثبات كرديم كه معناى عبارت مزبور، اين است كه غير از خداوند متعال، مؤثّر استقلالى وجود