إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٦٧ - تعيين قدر جامع بنا بر قول اعمى
رابعها: انّ ما وضعت له الألفاظ ابتداء هو الصّحيح التّام الواجد لتمام الأجزاء و الشّرائط، إلا أنّ العرف يتسامحون- كما هو ديدنهم- و يطلقون تلك الألفاظ على الفاقد للبعض، تنزيلا له منزلة الواجد، فلا يكون مجازا في الكلمة- على ما ذهب إليه السّكاكي في الاستعارة-(١).
امّا در باب الفاظ عبادات، موضوع له عام است آنهم يك عامى كه مركّب از اجزاء و شرائط است لذا لازم است كه اجزاء و شرائط آن مركّب معلوم باشد و بدانيم كه آن مركب داراى دو جزء يا پنج جزء يا ده جزء است و كمّ و كيف آن را در موضوع له و مسمّا ملاحظه نمود- همانطور كه بنا بر قول صحيحى ما يك جامع عام براى شما تعيين كرديم- خلاصه اينكه نمىتوان لفظ صلات را براى يك امر مبهمى وضع كرد.
(١)- د: چهارمين راهى كه اعمّىها براى تصوير جامع، بيان كردهاند عبارت است از:
الفاظ عبادات ابتداء، براى عبادات صحيح تامّ الاجزاء وضع شده يعنى موضوع له اوّلى آنها يك عنوانى نيست كه بر هر صحيحى منطبق شود بلكه موضوع له اوّلى، عبادت صحيح كامل تامّ الاجزاء و الشّرائط است مثلا لفظ صلات را براى نماز فرد حاضر مختار كه داراى ده جزء است وضع نموده امّا در دنبال اين «وضع» عرف مسامحه مىكند و لفظ صلات بر عبادتى هم كه فاقد بعضى از اجزاء و شرائط باشد، اطلاق مىكند- خواه آن نماز صحيح باشد يا فاسد-
سؤال: عرف چگونه مرتكب اين عمل مىشود؟
جواب: او در ذهنش ادّعا مىكند كه آن عبادت، فاقد بعضى از اجزاء و شرائط هم يك مصداق حقيقى براى عبادت تامّ الاجزاء است همانطور كه سكّاكى در باب استعاره چنين عقيدهاى دارد.