دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٨ - الف) تنظيم ديوانها و امور ادارى و تشكيل بيت المال
«إنّ ديني و سلطاني سيبلغ ما بلغ ملك كسرى و ينتهى الى منتهى الخفّ و الحافر
؛ دين و حكومت من به تمام قلمرو حكومت كسرى مىرسد و سرانجام به تمام جهان خواهد رسيد». [١]
ثانياً، در اسلام رسماً از زير بار فرهنگهاى غير اسلامى رفتن نهى شده است. «لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا». [٢]
بنابراين، دينى كه پيروان خود را از روى آوردن به بيگانگان بازمىدارد و ادعاى جهانى بودن و خاتميت دارد نمىتواند جامع و كامل نباشد؛ خصوصاً با توجّه به اينكه قرآن مجيد تبيان و مبيّن هر چيزى است كه در هدايت انسانها نقش دارد «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ». [٣]
با توجّه به دو نكته فوق به اين نتيجه مىرسيم دينى چنين جامع و جهان شمول، نمىتواند در زمينه اداره جامعه و حكومت كه از مهمترين نيازمنديهاى بشرى در همه اعصار است، طرحى نداشته باشد.
از اين گذشته پياده كردن تعاليم اسلام و قوانين آن بدون حكومت ممكن نيست. آنها امورى نيست كه فقط با پند و موعظه در مساجد تحقّق يابد. اين مسأله با اندكى دقّت بر هركس روشن مىشود.
٣. اهتمام پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به تشكيل حكومت اسلامى
ترديدى نيست كه:
اوّلًا: پيامبر اسلام به تشكيل حكومت اهتمام داشت و در نخستين سال ورودش به مدينه پس از هجرت، به آن لباس عمل پوشانيد، اين امر شواهد بسيارى دارد از جمله:
الف) تنظيم ديوانها و امور ادارى و تشكيل بيت المال
از نخستين كارهايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از ورود در مدينه انجام داد، تشكيل بيت المال بود. زبير بن عوام و جمهمة بن صلت، منشى درآمدهاى اقتصادى و درآمدهاى حكومتى پيامبر بودند و به امور خزانهدارى و ماليات مىپرداختند و گروههايى مأمور جمعآورى زكات (ماليات اسلامى) بودند.
حذيفه، مسئول ثبت امور نخيلات و باغها بود.
مغيرة بن شعبه و حصين بن مغيره، امور شهرى را سامان بخشيده و مسئول امور دادوستدها و معاملات بودند. [٤]
انديشمند معروف اهل سنّت وهبه زحيلى در كتاب الفقه الاسلامى و ادلّته [٥] بدين نكته عطف توجّه مىكند كه:
«حكومت جديد التأسيس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مدينه به اصلاحات سياسى و اجتماعى دست زد. در قدم اوّل ميان مهاجران و انصار عقد اخوت بست.
همچنين با يهود مدينه پيماننامه همزيستى
[١]. تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٢٩٧.
[٢]. نساء، آيه ١٤١.
[٣]. نحل، آيه ٨٩.
[٤]. ر. ك: اضواء على السنة المحمديه (ابو ريّه)، ص ٢٥٦.
[٥]. ر. ك: الفقه الاسلامى و ادلّته، ج ٨، ص ٦٣١٢.