پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٤ - نكته جهان ناپايدار
چيزى نگذشت كه از پناهگاه خود، از آن مقام عزت، به ذلت كشانده شدند، و در حفرههاى گور ساكن گشتند و چه بد فرود آمدند.
فريادگرى بعد از دفن آنها صدا زد كجا رفت آن دستبندهاى طلا و آن تاجها و زينتها؟! كجا رفتند آن صورتهايى كه آثار ناز و نعمت در آنها نمايان بود و در پشت پردهها قرار داشتند؟! آرى مدت طولانى خوردند و نوشيدند ولى امروز همه آنها در كام زمين فرو رفتهاند! [١] و به گفته يكى از شاعران خوش ذوق معاصر:
|
اى دل عبث مخور غم دنيا را |
فكرت مكن نيامده فردا را! |
|
|
بشكاف خاك را و ببين آنگه |
بىمهرى زمانه رسوا را |
|
|
اين دشت خوابگاه شهيدان است |
فرصت شمار وقت تماشا را |
|
|
از عمر رفته نيز شمارى كن |
مشمار جدى و عقرب و جوزا را |
|
|
اين جويبار خرد كه مىبينى |
از جاى كنده صخره صمّا را |
|
|
آموزگار خلق شديم امّا |
نشناختيم خود الف و با را |
|
|
بت ساختيم در دل و خنديديم |
بر كيش بد برهمن و بودا را |
|
|
در دام روزگار ز يكديگر |
نتوان شناخت پشّه و عنقا را |
|
|
اى باغبان سپاه خزان آمد |
بس دير كشتيم اين گل رعنا را [٢] |