پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢١ - شرح و تفسير خويشتندارى امام عليه السّلام از جنگ
همه ميدانهاى نبرد نشان داد و چه ناآگاه و بىخبر بودند گروهى از لشكر عراق كه چنين سخنانى را در باره ناخشنودى امام از شهادت در راه خدا بر زبان جارى مىكردند.
اگر گفته شود: سن و سال بسيارى از آنها در حدّى نبود كه غزوات اسلامى را درك كرده باشند، ولى آيا مىتوان ادّعا كرد كه جنگ جمل را نيز فراموش كردهاند؟
جنگى كه امام يك تنه مانند صاعقه بر لشكر دشمن حمله مىكرد و چنان در انبوه جمعيت فرو مىرفت كه دلهاى دوستانش از ترس بر جان امام، به تپش مىافتاد و اين حال همچنان ادامه مىيافت تا امام از گوشه ديگر ميدان سر بر مىآورد، در حالى كه ذكر خدا بر لب داشت و دشمن از ترس او پراكنده شده بود.
اصولا چگونه ممكن است مرد خدا كه قلبش مالامال از ايمان است از مرگ و شهادت بترسد و از شمشير و نيزه دشمن وحشتى به خود راه دهد، مگر نه اين است كه خود امام در خطبه بيست و دوم مىفرمايد: «لقد كنت و ما اهدّد بالحرب و لا ارهب بالضّرب و انّى لعلى يقين من ربّى و غير شبهة من دينى»، «من هرگز كسى نبودم كه به نبرد تهديد شوم، يا از ضرب شمشير دشمن بهراسم چرا كه من به پروردگار خويش يقين دارم و در آئين خود، گرفتار شك و ترديد نيستم».
جمله «فو اللّه ما ابالى» اشاره به اين حقيقت است كه افراد عادى و بىهدف هرگز به استقبال مرگ نمىروند، بلكه دائما نشستهاند تا در پايان عمر مرگ به سراغ آنها بيايد، در حالى كه براى افراد شجاع و با ايمان تفاوتى نمىكند كه به استقبال مرگ بشتابند يا در أجل مقدّر، مرگ به سراغ آنها بيايد و اين درست به آن مىماند كه مرگ را به شير درندهاى تشبيه كنيم، افراد عادى هرگز در جايى كه اثرى از اين حيوان باشد گام نمىنهند ولى يك فرد شجاع ممكن است به استقبال آن برود و با آن به نبرد و پيكار برخيزد، آنها بر چهره مرگ هنگامى كه به صورت شهادت در راه رضاى خدا باشد لبخند مىزنند و آنرا تنگ در آغوش مىگيرند، اگر مرگ دلق رنگارنگى از آنان مىگيرد آنها عمرى جاودان از مرگ مىستانند.