پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٣ - نكته جهان ناپايدار
خانه امام عليه السّلام ريختند و امام عليه السّلام را در دل شب در حال عبادت ديدند و چيزى از سلاح و مال نيافتند، با اين حال امام عليه السّلام را با خود به قصر متوكّل عباسى آوردند هنگامى كه امام عليه السّلام به قصر متوكّل آمد، به متوكّل گفتند در خانه آن حضرت چيزى نيافتيم، و او را رو به قبله مشغول تلاوت قرآن ديديم.
متوكّل كه از جام قدرت سرمست بود و مشغول نوشيدن شراب، همين كه چشمش به امام عليه السّلام افتاد برخاست و احترام كرد و او را نزد خود نشانيد، و جسورانه جام شرابى را كه در دست داشت به امام عليه السّلام تعارف كرد! امام عليه السّلام فرمود به خدا سوگند اين مايع ننگين هرگز با گوشت و خون من آشنايى نداشته است. متوكّل شرمنده شد و دست خود را عقب كشيد. سپس گفت شعرى براى من بخوان (شايد منظورش اين بود كه مجلس بزمش با شعر جالبى آراستهتر شود).
امام عليه السّلام فرمود: من كمتر شعر به خاطر دارم! متوكّل گفت: چارهاى نيست حتما بايد بخوانيد! امام عليه السّلام كه اصرار متوكّل را ديد اشعارى خواند كه متوكّل سخت تكان خورد و آن قدر گريه كرد كه قطرههاى اشك بر موهاى صورتش جارى شد، و حاضران نيز گريستند و امام عليه السّلام را با احترام به خانه بازگرداندند و اشعار اين بود:
|
باتوا على قلل الاجبال تحرسهم |
غلب الرّجال فلم تنفعهم القلل |
|
|
و استنزلوا بعد عزّ من معاقلهم |
و اسكنوا حفرا يا بئسما نزلوا |
|
|
ناداهم صارخ من بعد دفنهم |
اين الأساور و التّيجان و الحلل |
|
|
اين الوجوه الّتى كانت منعمة |
من دونها تضرب الاستار و الكلل |
|
|
قد طال ما أكلوا دهرا و قد شربوا |
و اصبحوا اليوم بعد الأكل قد أكلوا |