پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٩ - پيشگويى از آينده كوفه
سومين جبارى كه بر كوفه مسلط شد و ظلم فراوان كرد، و سرانجام به عذاب دردناكى مبتلا گشت، و به وضع بسيار دردناك و عبرت آميزى جان داد حجّاج بن يوسف ثقفى بود. او كه از طرف عبد الملك مروان به عنوان والى كوفه برگزيده شد، جناياتى مرتكب شد كه در تاريخ بشريت نه قبل و نه بعد از او شبيه و مانند نداشته است. در مورد جنايات او مطالبى نوشتهاند كه انسان از شنيدن آنها نيز وحشت مىكند، تا چه رسد به ديدن و مىتوان گفت جنايات او نوعى مجازات الهى براى مردمى بود كه نسبت به على عليه السّلام و فرزندانش امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام چنان بىوفايى كردند كه سابقه نداشت.
ولى اين مسأله هرگز چيزى از بار سنگين مسئوليت الهى او نمىكاست، و به همين دليل به دردناكترين وضعى در سن پنجاه و چهار سالگى از دنيا رفت، و پايان زندگى ننگين او درس عبرتى براى همگان و تأكيدى بر فرمايش مولاى متقيان عليه السّلام در خطبه بالا شد.
او كه به گفته خودش از ريختن خون مردم لذّت مىبرد، و به دنبال كارها و جنايات بىسابقهاى مىگشت، و صد و بيست هزار نفر را در دوران عمر ننگينش با شكنجه به قتل رسانيد، و در هنگام مرگش پنجاه هزار مرد و سى هزار زن در زندانش به بدترين وضعى در ميان مرگ و زندگى دست و پا مىزدند، سرانجام به بيمارى «آكله» و نوعى جذام كه از درون معده گوشتهاى او را متلاشى مىكرد گرفتار شد! بيمارى درونى او به قدرى شديد شد كه اطبّا او را جواب كردند، از سوى ديگر سرما و لرز شديدى بر او مسلّط گشت، به گونهاى كه منقلهاى پر از آتش را در اطراف او قرار مىدادند و به پوست بدن او نزديك مىكردند كه نزديك بود بدن او بسوزد، ولى باز از سرما فرياد مىكشيد.
مىگويند: حجّاج در اين حالت به «حسن بصرى» شكايت كرد و راه چارهاى از او خواست حسن به او گفت: من به تو گفتم متعرّض صالحان مشو امّا تو لجاجت كردى (و اين نتيجه اعمال توست)! حجّاج گفت: من از تو تقاضا نكردم كه از خدا