پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٨ - پيشگويى از آينده كوفه
منبر قرار گرفت، و شروع به خطبه خواندن كرد گروهى از مردم كوفه سنگريزه به سوى او پرتاب كردند، او عصبانى شد و دست هشتاد نفر را قطع كرد و تصميم گرفت خانههاى آنها را ويران كند و نخلهايشان را بسوزاند، مردم را در مسجد جمع كرد و دستور داد از على عليه السّلام برائت جويند و چون مىدانست آنها چنين كارى نخواهند كرد، همين را بهانهاى براى كشتن مردم و ويران كردن شهر قرار داد، ولى در همين ميان پيكى از جانب او آمد و به مردم خبر داد كه امروز من گرفتار شدهام به منازل خود باز گرديد، و اين بدان خاطر بود كه بيمارى طاعون بر او مسلّط شد، و فرياد مىزد نيمى از بدن من آتش گرفته است، و همچنان اين سخن را تكرار مىكرد تا جان داد! [١] از كسانى كه كوفه را آماج حملات خود قرار دادند و به زور بر آن چيره شدند فرزند او «عبيد اللّه بن زياد» و «حجّاج بن يوسف ثقفى» بودند كه هر كدام گرفتار عاقبت سوء اعمال خود شدند، و به طرز فجيعى جان دادند. معروف اين است كه ابن زياد از فرزندان نامشروع بود، و مادرش مرجانه زن آلودهاى بود و به خاطر همين او را به نام مادرش مىخواندند و به او ابن مرجانه مىگفتند. در سال ٢٨ يا ٢٩ هجرى متولد شد و در ٣٢ سالگى به حكومت بصره و كوفه از سوى بنى أميه منصوب شد، و بعد از جناياتى كه در كربلا مرتكب شد، مردم كوفه را سخت تحت فشار قرار داد، ولى چيزى نگذشت كه با قيام مختار به دست ابراهيم بن مالك اشتر در حالى كه ٣٩ ساله بود كشته شد، و مختار سر او را خدمت امام على بن الحسين عليه السّلام فرستاد، هنگامى كه سر او را خدمت امام عليه السّلام آوردند حضرت مشغول غذا خوردن بود، سجده شكر به جا آورد و فرمود: آن روز كه ما را بر ابن زياد وارد كردند غذا مىخورد در حالى كه سر پدر من در برابر او بود، من از خدا تقاضا كردم كه از دنيا نروم تا سر او را در مجلس غذاى خود مشاهده كنم! [٢]»
[١] شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، جلد ٣، صفحه ١٩٩.
[٢] دائرة المعارف الشيعية العامة.