پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٧ - داستان حكميّت
شاميان عمرو عاص را براى اين كار برگزيدند و اشعث بن قيس- كه از سران اهل نفاق بود- و گروه ديگرى از همفكرانش ابو موسى اشعرى را- كه مردى نادان و متظاهر به اسلام و در عين حال، بىخبر از حقيقت اسلام بود- براى اين كار برگزيدند.
امام عليه السّلام بعد از آن كه مجبور شد به حكميّت تن در دهد، فرمود: «لا اقل عبد اللّه بن عباس را براى اين كار برگزينيد، زيرا او مىتواند خدعه عمرو عاص را خنثى كند.» ولى اشعث و همدستانش نپذيرفتند.
امام فرمود: «مالك اشتر را انتخاب كنيد» آنها شجاعت اشتر را بر او عيب گرفتند و گفتند: «او آتش جنگ را شعلهور ساخته است، ما هرگز تن به حكميت او نمىدهيم».
امام مجبور شد كه حكميت ابو موسى را بپذيرد و صلح نامهاى بين دو گروه، تنظيم شد.
عمرو عاص كه از همان آغاز، نقشه فريب ابو موسى را كشيده بود، در همه جا او را مقدم مىداشت و به هنگام سخن گفتن اظهار مىكرد: «حق سخن ابتدا با تو است، زيرا تو همنشين رسول خدا بودى. افزون بر اين سنّ تو از من بيشتر است».
عمرو او را در صدر مجلس مىنشاند و تا ابو موسى دست به غذا نمىبرد و شروع به خوردن غذا نمىكرد و او را با لقب «يا صاحب رسول اللّه» خطاب مىكرد.
مجموعه اين كارها ابو موساى خام را، خامتر كرد تا آنجا كه احتمال خيانت عمرو عاص را از سرش بيرون برد.
سرانجام عمرو عاص به ابو موسى گفت: «آخرين نظرت براى اصلاح اين امّت، چيست؟» ابو موسى گفت: «به نظر من هر دو (على عليه السّلام و معاويه) را از خلافت عزل كنيم و مسلمانان را براى انتخاب خليفه به شورا دعوت كنيم».
عمرو عاص گفت: «به خدا سوگند! كه اين نظر، نظر بسيار خوبى است».