فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٥ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
با تفسيرى روشن در قرآن چنين آمده است: (وَ مٰا لَكُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ وَ اَلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ اَلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ اَلْقَرْيَةِ اَلظّٰالِمِ أَهْلُهٰا)١.
تعدادى از مفسران قرآن كلمه «المستضعفين» را عطف به «سبيل الله» دانسته و آيه را چنين تفسير نمودهاند: «چرا در راه خدا و براى نجات مستضعفان نمىجنگيد» [٢] ، و شأن نزول آيه را منطبق بر مسلمانانى دانستهاند كه در دوران آغازين هجرت پيامبر (ص) به مدينه در شهر مكه و در ميان دشمنان مشرك باقى مانده و تحت آزار و شكنجه قرار گرفتند [٣] و مسلمانان مكلف شدند براى نجات آنان اقدام به مبارزه مسلحانه و آزاد سازى مكه (فتح مكه) نمايند.
بى گمان حمايت مسلحانه از ملتهاى در بند و مظلوم به كام مستكبران و زورمداران سلطه طلب تلخ مىآيد و تهديدى صريح بر امنيت آنان محسوب مىشود و با اين نگاه ممكن است اسلام، حامى تروريزم و عامل تهديد كننده و احياناً جنگ افروز تلقى گردد.
لكن در اين مورد نيز مانند دو مورد قبلى مسؤوليت عمليات نظامى براى رهايى ملتهاى در بند و حمايت از مردم مظلوم به عهده توسعه طلبان سلطه گر است كه با تجاوز و ظلم، ملتها را به بند كشيده و آنها را در استضعاف نگاهداشتهاند و از سوى ديگر حمايت از مظلوم يك اصل انسانى است كه از مرز جغرافيايى و قيد و شرطهاى حاكم فراتر و چون عدالت، مطلق است و سمت و سوى آن نه در راستاى جنگطلبى و خشونت بلكه در جهت ريشه كن نمودن تجاوز، خشونت و جنگ و زور غير عادلانه مىباشد.
خشونت برخواسته از اصل حمايت از مظلومان، منافع چه كسانى را تهديد مىكند و امنيت كدام مردم و كدام دولت را به مخاطره مىافكند؟ آيا آنها كه به حدود و حقوق خود قانع و نسبت به حقوق ديگران متجاوز نيستند و همچنين مظلومان و مستضعفان از اين رهگذر احساس خطر مىكنند؟!
تهديد و خشونت ناشى از اصل حمايت از مظلومان، ركن اصلى عدالت است و خود مقتضاى اجتنابناپذير اجراى عدالت مىباشد و بدون آن هرگز عدالتى نيز تحقق
[١] . سوره نساء، آيه ٧٥.
[٢] . رك: زمخشرى، الكشاف، ج ١، ص ٥٤٣.
[٣] . رك: فيض كاشانى، تفسير الاصفى، ص ٢٢٢.