فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٧٩ - دگرگونى موازنه سياسى
اهدافى بوده است؟
اسناد مىگويند از زمانى كه آمريكا در صحنه خاورميانه ظاهر گرديد همواره با حمايت از رژيمهاى ضد مردمى و وابسته سركوبگر، حركتهاى مردم سالارى را با انواع توطئههاى سياسى و نظامى تهديد كرده و به بهانه منابع نفتى خود از هيچ عمل ناقض حقوق بشر و توطئههاى تروريستى، مضايقه نكرده است. پس اين موضعگيرى در برابر جهان اسلام براى چيست؟
تنها سياست كجدار مريز اتحاديه اروپا در رابطه با سياستهاى جنگ طلبانه آمريكا، دهها سؤال اساسى درباره ماهيت مبارزه با تروريسم آمريكا را برانگيخته است.
موضعگيرى اتحاديه اروپا در مواردى چون: ادامه حالت جنگى آمريكا در افغانستان و حمله آينده به عراق و تهديد ايران و كره شمالى نشان مىدهد كه رابطه حمايتى غرب از آمريكا نيز جداً زير سؤال رفته است.
در شرايطى كه آمريكا، ايران را محور دشمنى با خود معرفى مىكند و با تمام قدرت، فشارهاى جهانى بر عليه اين كشور - رها شده از استثمار آمريكا - را مضاعف مىگرداند، اتحاديه اروپا با زير پا گذاردن منوّيات و سياستهاى آمريكايى، مذاكرات خود را با ايران گستردهتر و به اين كشور نزديكتر مىشود.
نكته روشنى كه در رابطه ايران با آمريكا وجود دارد، دخالتهاى نامحدود آمريكا در دوران رژيم پهلوى در امور ايران و راهاندازى كودتا بر عليه حكومت مردمى و سياستهاى تحقير و تحميق ملت ايران و غارت منابع نفتى و سوءاستفاده از موقعيت اين كشور در سركوب كشورهاى منطقه و دهها جنايت در حق ملت ستمديده ايران بود كه سرانجام در دهه پنجاه، منجر به خشم عمومى ملت و بيرون راندن آمريكا از صحنه سياسى كشور شد كه اين خشم و نفرت با اشغال لانه جاسوسى آمريكا در تهران به اوج خود رسيد.
اگر تحولات اخير سياست مبارزه با تروريسم را در رابطه با منافع ملى جمهورى اسلامى ايران ارزيابى نماييم تنها يك نكته منفى در آن ديده مىشود و آن چشم انداز حمله جنونآميز نظامى آمريكا به ايران است كه سرانجام آن براى هيچ كس مشخص نيست و حتى برنده جنگ را نيز نمىتوان پيش بينى نمود. جنگى كاملاً كور و بدون هدف مشخص و مخالف با موازين بينالمللى و بى حرمتى به سازمان ملل متحد. جنگى كه