فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٩ - بررسى تطبيقى انديشهها
در حوزه معرفتشناسى از اين مدعا، دست كم دو نتيجه برگرفتنى است: اولاً، معرفت بومى است و ثانياً معرفت علمى برخلاف تعريف آن، كاملاً فارغ از ارزش و بركنار از آموزهها و گرايشهاى پيشينى عالمان نيست. همچنين در اين مدعا نيز كمتر ترديد كردهاند كه ما امروزه به هرحال ناچاريم علوم جديد را اعم از طبيعى و انسانى بياموزيم و به كار بريم.
اين ناگزيرى كه در صحنه عمل با آن دست به گريبانيم در كنار احساس بيگانگى مبنايى با مبانى پيشينى علوم جديد، نقطه عزيمت فعاليتهاى معرفتشناختى بسيارى شده است. در اين عرصه برخى راهحل اين تعارض را در نفى كلى علوم جديد - لااقل در حوزه علوم انسانى و حتى كليه شاخههاى علوم جديد - ديدهاند.
اين ديدگاه كسانى است كه در علوم جديد انسانى، هيچ حظّى از عينيت نيافتهاند و آن را سراپا نزديك به شائبههاى ايدئولوژيك شرقى و غربى ديدهاند. برخى ديگر كه چندان دل در گرو اصالتهاى معرفتى خودى نداشتهاند، يكسره حكم به برگرفتن كليت علوم جديد با همه ملازمات و مبانى و مبادى آن دادهاند، اين دو گروه كار را بر خود آسان و بر ديگران دشوار كردهاند. زيرا در عمل نه مىتوان اين علوم را كاملاً برگرفت و نه مىتوان آنها را يكسره وانهاد.
در اين ميان راهحلهاى ميانه كمتر انديشيده شدهاند اگر اين علوم حظى، كم يا زياد، از درستى برده باشند، و اگر دل در گرو حفظ ارزشهاى خودى در مقابل تندباد نهفته در لايههاى پنهان معرفت علمى جديد داشته باشيم، برخوردهاى گزينش (selective) با اين علوم، ضرورى مىنمايد.
يكى از راهحلهاى ميانه، آزمودن شيوه انتقادى برخورد معرفتى با اين علوم است.
چارچوب كلى كه در پى مىآيد، بيان مبانى تصديقيه اين شيوه انتقادى را برعهده دارد.