فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٩ - ديدگاهها دربار١٧٢٨ ناسيوناليزم عرب
تاريخ سياسى اسلام بارها شاهد شكلگيرى دولت فراگير با قوميتهاى متعدد و متفاوت بوده و نيز پيدايش دولتهاى متعدد در ميان يك قوم را تجربه كرده است. خلافت كه اقوام مختلف مسلمان را در بر مىگرفته است نمونهاى براى تجربه اول و وجود دولتهاى موازى عباسى، اموى و فاطمى كه همه از عرب بودند گواهى براى تجربه دوم به شمار مىرود.
واقعيت آن است كه انديشه سياسى ناسيوناليزم هنگامى در قالب يك نظريه و تجربه سياسى در قرن نوزدهم در غرب شكل گرفت كه نظريه حاكميت مردم به عنوان تعيين عامل اصلى در مشروعيت حاكميت و دولت مطرح گرديد و از آن پس جمعى از متفكران، مردم را در قالب مجموعهاى با پيوندهاى ملى كه داراى روابطى مانند نژاد، فرهنگ و تاريخ مشترك هستند قلمداد نمودند با چنين ديدگاهى ملتها در انديشه يافتن پيوندهاى ماهوى مردم خويش به جستوجو از عناصر ناسيوناليزم پرداختند و در اين ميان جهان عرب نيز پيوند ملى و روابط ماهوى مردم خويش را در زبان، فرهنگ و تاريخ عرب يافت و بدين ترتيب ناسيوناليزم عرب شكل گرفت و در تداوم اين تراژدى و حماسه نافرجام، استعمار با استفاده از انديشه ناسيوناليزم عرب عليرغم آنكه مىبايست اين انديشه به وحدت جهان عرب بيانجامد مفاصل اندامى ملت عرب را از هم جدا و قطعه قطعه نمود و از آن، دهها دولت كوچك و بزرگ بوجود آورد و تحقق آرمان ناسيوناليستهاى عرب را در زمينه ملت و وطن واحد عربى ناممكن ساخت.
شكست تلاش سياسى بازگرداندن سرزمين غصب شده فلسطين به جامعه عرب و اعاده دولت عربى در فلسطين نيز از تكيه بر عربى نمودن مسأله فلسطين سرچشمه مىگيرد. در حالى كه اگر جنبشهاى ناسيوناليستى اعراب و مبارزه براى اعاده سرزمين فلسطين به صاحبان اصلى آن بجاى تكيه بر قوميت و وطن عربى بر عامل اسلامى بودن اين دو مسأله پاى مىفشردند و براى رسيدن به اهداف خود از نيرو و امكانات بيشترى برخوردار مىگشتند. لكن چنين امكانى در صورتى ميسر مىشد كه ملت عرب با قبول اين واقعيت انكار ناپذير كه عضو كوچكى از يك خانواده بزرگ اسلام معاصر است از انديشه امتياز طلبانه و تفكر تفرقه افكنانه ناسيوناليزم عرب دست مىشست و بجاى امت عرب از امت اسلام حمايت مىنمود.