فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠ - تعريف واژههاى سياسى
مانيفيست كمونيست و نظاير آن مىباشد.
٣. فلسفه سياسى همان انديشههاى سياسى در دوران قديم است كه به طور سنتى به ارزيابى مسائل سياسى مىپرداخت. بر اين روال گفته مىشود كه فلسفه سياسى يكى از شاخههاى انديشه سياسى است كه به عنوان مثال فارابى در ايران نماينده آن بوده است.
٤. فلسفه سياسى عبارت از نوعى برداشت انديشه سياسى از عقايد و آراء فلسفى است به اين ترتيب كه بحث از مقولههايى چون اراده و جايگاه انسان در جامعه و آفرينش داراى مبانى مختلف فلسفى است كه از هر كدام آن نظريهها مىتوان برداشتى در زمينه مسائل سياسى چون آزادى، عدالت و حكومت بدست آورد كه به يك سامان سياسى منتهى گردد.
٥. هر نوع بحث بنيادى و زيربنايى در مورد مسائل سياسى و اجزاى يك انديشه سياسى را مىتوان فلسفه سياسى ناميد و اين مبانى مىتواند فلسفه يا مذهبى و يا جامعه شناختى و يا دادههاى علمى ديگر باشد و با توجه به كمرنگ شدن مرزهاى علوم و تعاطى در ميان رشتههاى مختلف علمى گاه يك نظريه پرداز سياسى از نظريات علوم اجتماعى ديگر و حتى از علوم تجربى متأثر مىشود و به نحوى در پردازش نظريه سياسى خود از آنها سود مىبرد.
ورود واژههاى علومى مانند: جامعهشناسى، مكانيك، اقتصاد و حتى الكترونيك در علوم سياسى تنها به معنى استفاده از كلمات نيست بلكه دقيقاً به خاطر آن است كه مفاهيمى از اين علوم وارد حوزه علوم سياسى شده است.
د - جامعهشناسى سياسى: جامعهشناسى سياسى نيز به نوبه خود با تعريفهاى مختلفى تفسير گرديده كه بررسى برخى از آنها مىتواند در تمايز حوزههاى مختلف دانش سياسى مفيد باشد.
١. جامعهشناسى سياسى در پى تحقيق درباره رفتار سياسى و رابطه آن با حيات عمومى و غير سياسى جامعه است. جامعه داراى لايههاى مختلفى از طبقهبنديها، اقتصاد، فرهنگ و تعلقات دينى است كه بخشهايى از حيات عمومى جامعه را تشكيل مىدهند و جامعهشناسى سياسى در پى پيدا نمودن رابطه منطقى بين اين لايهبنديها و رفتار سياسى است.