فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٦٧ - فهم سيال و هرمنوتيك دينى
فرانسيس خولوياما، در نوشتار فرجام تاريخ است كه سوسيال دموكراسى را به عنوان پايان تاريخ دموكراسى و آخرين حلقه پيشرفت تمدن بشرى مطرح ساخته است در حالى كه پيش از وى كسانى مانند شومپيتر، نظريه دموكراسى نخبهگرايى را چنين توصيف نموده بودند (آخرين حلقه تاريخ پيشرفت بشر) لكن نظريهپرداز مسلمان كه براى جامعه دينى خود دنبال الگو مىگردد و در عين حال مىخواهد مدل سياسى مطلوب را از نصوص كتاب و سنت به سبك هرمنوتيك، گفتمان و استخراج نمايد در كداميك از انواع و مدلهاى دموكراسى ثابت بماند كه به فهم دينى سيال او لطمهاى وارد نيايد.
اگر مجتهدان و فقهاى جديد هرمنوتيك، مدل سياسى خاصى را از متون اسلامى استخراج مىنمودند كه حداقل چند دهه آزموده مىشد و سپس به دست فهم سيال دينى منقرض و نظام جديدى از كتاب و سنت براى تجربه جديد عرضه مىشد؛ شايد بحث و نقد در همان مراحل مربوط به متدلوژى و معرفت شناسى شريعت محصور مىماند لكن با طرح فهم سيال دينى بدون مقدمه و كنكاش به سراغ مدلهاى غربى رفتن نه شايسته متفكران است و نه مقبول دينداران.
سومين اصل معقول و دلپذير دموكراسى غرب، عنصر خير عمومى و مصلحت جمعى است كه هر فردى بر اساس پيش فرض اخلاقى مسيحى بايد به فكر همسايگانش باشد و تنها در انديشه منافع خويش دست و پا نزند.
لكن اين اصل پربركت كه دينداران نيز جملگى برآنند، مورد نقد بسيارى از متفكران غرب قرار گرفته تا آنجا كه شومپيتر، وجود چيزى بنام خير عمومى به صورت منحصر به فرد كه همه مردم بتوانند بر آن توافق نمايند را نفى مىكند و اختلاف نظر در معنى خير عمومى را دليلى بر سستى اعتماد به رأى مردم مىشمارد و سرانجام از خير عمومى چشم مىپوشد و به سراغ دموكراسى به مفهوم نخبهگرايى رقابتى مىرود.
آيا در فهم خير عمومى هم بايد نصوص كتاب و سنت را به فهم نه تنها سيال بلكه لرزان غربيان سپرد تا بنگريم سرانجام چيزى به عنوان خير عمومى وجود دارد و اگر وجود دارد چه معنايى بر آن متصور است؟