فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٦ - مبحث چهارم رابطه اسلام و زبان عربى
ارزشهاى والاى آن نيز مغايرت داشت. موالى ناميدن مسلمان غيرعرب توهين بزرگى به هويت اسلامى مسلمانانى بود كه زمانى به زبان مادرى ديگر تكلم مىنمودند.
اصولاً براى كسانى كه تاريخ اسلام را با چرخه تحولات زبان عرب مطالعه مىكنند تجزيه و تحليل باقى ماندن مسلمانان ايران و هند و بخشى ديگر از دارالاسلام بزرگ كه به زبان بومى خود وفادار ماندند جز از طريق تكفير آنان امكانپذير نيست. هرچند برخى به اين راه نادرست كشانده شدهاند لكن تكفير اين ملتهاى وفادار به اسلام به نتيجهاى جز نفى اسلام به بار نخواهد آورد.
آيا اقوام و ملل مسلمانى كه مستعرب نشدند و به زبان و فرهنگ خود باقى ماندند واقعاً به هويت اسلامى نگرويدند و يا به تعبير برخى از ناسيوناليستهاى عرب ضد ايرانى و يا ضد تشيع ايرانيان با قبول ظاهرى اسلامى در حقيقت تشيع را جايگزين اسلام نمودند و به نوعى اسلام را مسخ و يا اسلام را ايرانى نمودند براساس چنين گمانى، اساس تشيع را سامان تفكر ايرانى در مقابله با اسلام حاكم تصور كردهاند و قرابت سببى ايرانيان با اهل بيت (ع) را بنابر روايت تاريخى ازدواج امام حسين (ع) با دختر يزدگرد شاه ايران كه به دست سپاه اسلام به اسارت گرفته شده بود گواهى بر پندار رابطه تشيع با تفكر استقلالطلب ايرانى دانستهاند و فراموش كردهاند كه تشيع هنگامى به عنوان مذهب رسمى در ايران استقرار يافت كه قرنها ايران نيز مانند ساير قلمروهاى اسلام موطن مذاهب مختلف اسلام بوده و تشيع حاكم در بيرون از مرزهاى ايران يعنى در شمال آفريقا توسط دودمان فاطميين كه خود عرب بودند استقرار يافت و از سوى ديگر تشيع ايران به همت فقها و علماى جبل عامل كه بخشى از سرزمينهاى عربى به شمار مىرفته، صورت عمل به خود گرفته است.
نكتهاى كه در اين بحث غير قابل انكار است، دقت ايرانيان در جستوجوى حقيقت و تابع نشدن به جو حاكم و موضعگيرى در برابر قدرتهاى زورگو است كه در طول تاريخ اسلام به وضوح ديده مىشود. اگر ايرانيان در صدد متحول ساختن و يا مسخ نمودن اسلام و انتقام گرفتن از شكست در برابر اسلام بودند، چرا آن همه خدمات گسترده به علوم اسلامى و گسترش آن از خود نشان دادهاند تا آنجا كه لغت و ادبيات عرب به همت