فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠٦ - مبحث سوم نقش اجتهاد
نيز مورد تأييد قرار مىگيرد كه كميت و كيفيت آنها در تحولات اجتهادى متفاوت و متغير مىباشد.
اگر در نوآوريها و تحولات ناشى از اجتهاد به دنبال انقلابها و بسيج تودهاى در تاريخ بگرديم شايد چنين اثر اجتماعى و سياسى را كمتر در مورد اجتهاد نظرى فقها و متفكران مسلمان مشاهده نماييم. لكن اين نكته را نبايد از نظر دور بداريم كه دگرگون ساختن جايگاه فرمانروايان در رابطه با تودههاى تحت ستم، بيش از اجتهاد، مسأله انقلابى امر به معروف و نهى از منكر و ديگر بنيادهاى اسلامى ناظر بر رفتار اجتماعى - سياسى فرمانروايان فرمانبرداران در تاريخ اسلام مىتوانست مؤثر باشد و تاريخ سياسى اسلام شاهد صحنههاى باشكوهى از تأثير اين بنيادها در تحولات سياسى بوده است.
بايد اعتراف كرد كه تأثير نوآوريهاى اجتهاد در بسيج عمومى تودهها بسيار كند بوده و در دراز مدت انجام مىگرفته است و گاه نوسازى انديشهها و تحولات در ديدگاههاى اعتقادى و يا در اصول شريعت از چارچوب كتاب تجاوز نكرده و در دايره محدود مباحثات علمى و مناقشات بحثى محصور مانده است. در موارد نادرى كه احياگرى و تجددطلبى به تناسب شرايط زمان بوجود آمد و به طور تدريجى به تحولات عميق مردمى انجاميده، سرانجام به مرور زمان، عناصر نو در قالب سنتهاى مردمى نهادينه شده و تبديل به جزميات و عوامل بازدارنده در برابر تحولات بعدى گرديده است.
انحصار شريعت اسلام در مذاهب اربعه در ميان اهل سنت در قرن چهارم و بهرهورى از فقه اهل سنت در فقه شيعه در قرنهاى چهارم و هشتم را مىتوان به عنوان نمونههاى بارزى از اين جريان مورد مطالعه قرار داد.
تجديد نظر در تكثرگرايى در شريعت در مذاهب اهل سنت كه در اشكال مختلف مذهبى در مراكز مختلف اسلامى تا بيش از ده مذهب رواج يافته بود در حقيقت نوعى سامانبخشى به شريعت و جلوگيرى از اختلافات كلامى، فقهى و سياسى و نوعى بازسازى وحدت امت محسوب مىشد. لكن همين عمل كه در شرايط خاص خود نوآورى انقلابى به شمار مىآمد هنگامى كه در سطح وسيع مردمى، نهادينه شد به مسدود شدن اجتهاد انجاميد.
در قرن هفتم با تلاش فقهايى چون شيخ طوسى، محقق حلى، علامه حلى و شهيدين،